۵۹ مطلب با موضوع «یکصد و یک روز وبلاگ نویسی» ثبت شده است

گزیده از تاریخ طبری- بهانه ای برای شرح" دوس داشتن تاریکی"

پیش نوشت :

با خوشحالی ، عهدی را شکسته ام  که مپرس.

در این روز هایی که بیش از هر روز دیگری خوشحالم .

با خودم عهدی بسته بودم تا مدتی معین هر روز بنویسم

نوشتم و  نوشتم  و نوشتم و ننوشتم

تا نیمه های راه (حدود 60 روز)که آمدم متنبه شدم که چون نمی خوانم (کم می خوانم ) نمی توانم بنویسم.

بر آن شدم تا بیشتر بخوانم و بعد به سراغ نوشتن بیایم.

در این ایام شباب

در این روزهایی که بیش از هر زمان دیگری شوق  دارم

در این روزهایی که بیش از هر زمان دیگری کنج کاوم (جهان کاوم)

در این روزهای پر تصمیم و پر حادثه  و پر شور

در این روز هایی که گمگشته ای را در میان آواهای آسمانی می جویم

در این روز هایی که  خانه از غیر پرداختن ام آرزوست و به قول حافظ :


حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار ، خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه


در هیمن روزها ، فرصتی دست داده که بنویسم

سپاس ایزد



کتاب تاریخ طبری:


در ابتدای کتاب  که چنین می خوانیم :

پریان و آدمیان را نیافریدم مگر من را عبادت کنند،

دوست دارم بدانم که این پری چه شکلی دارد البته گاهی این ندانستن ، بهتر از دانستن است.

به سان تصوری که از شهری که نرفته ای داری

و تنها در مورد آن شهر مواردی شنیده ای،

در گوشه های تاریک ذهن خود ، آن شهر را تصور می کنی،

و چنان تصویر زیبایی از آن می سازی که در صورت مواجهه با حقیقت آن شهر ، حاضر نیستی  آن تصور را به دور بیاندازی .

به آن می چسبی

و رها کردن اش کار کسی است که صداقت داشته باشد(با خودش).

جسور باشد.

جرعت دار باشد.

ترسوها را با این مقوله چه کار.


گاه دوست داری با خیال کسی خوش باشی.

دوست داری در تاریکی آن را ببینی ،

روشنایی ها هر چه کمتر، بهتر

که مبادا حقیقت آن آشکار شود

که مبادا تفاوت بین آن چه که در سر داشته ای ، با آنچه که چشمانت می بیند  و عقل ات تشخیص داده، آشکار شود


پرده ها را محکم کنید . مبادا پرده بر افتد که

نه تو مانی و نه من/

چون پرده برافتد ،

و حقیقت آشکار گردد ،

ممکن است گزش آن ،طعم تلخ آن ، تو را بی تاب کند.


و تو بمانی یک دو راهی


  یکی پذیرش حقیقت

که تلخ است و راست


و دیگری،  تنگ در آغوش گرفتن دروغی است

که شیرین است اما خیال.





سپس می گوید :

کسان را گوش چشم و دل داد و عقل بخشید که حق و باطل و سود زیان را بشناسند .

که من فکر می کنم این ابزار ها داده شده است اما به صورت خام و رگلاژ نشده و نیازمند به تریم (trim)


چشم داده شده

اما دیدن و تماشا کردن و لذت بردن را نیاموخته. دلبر دیدن نیاموخته .

دیده را فایده آن است که دلبر بیند/ ور نبیند چه بود فایده بینایی را

که این می تواند یکی از بهانه های ما برای زندگی کردن باشد

که مدتی وقت صرف کنیم تا یاد بگیریم چگونه ببینیم و لذت ببریم.

این مدت عمر ماست


گوش داریم

اما تمرین گوش دادن به نواهای زیبا و پیدا کردن خوراک مناسبی برای این ابزار ، بخشی از زندگی مارا تشکیل می دهد.



عقل هم همه دارند

اما اینکه آن را در چه جهتی شرطی کنیم ، مهم است

تربیت عقل.

ذهنی که شرطی شده است برای مثال هر روز امواج حاصل از مطالعه کتاب را لمس کند.

خوراک ذهن ، مطالعه

اگر ذهن خوراک گیرش نیاید  ، تو را  مثل شکم گرسنه با پیامهای عصبی مبنی بر اینکه من گرسنه ام ، رسوا نمی کند

رسوا کردنش در جای دیگری است.

در جایی که می خواهی تصمیم بگیری ، تو را یاری نمی دهد .

و این می شود که تو تصمیمی میگیری (یا به قول ژوزه ساراماگو تصمیم تو را میگیرد) که در صورت داشتن مطالعه شرایط دیگری را تجربه می کردی.


امید است کتاب تاریخ تبری را به گذر زمان مرور کرده و گزیده هایی از آن را در اینجا بنگارم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اینروز های پر فراز و نشیب

می توان دوباره لبخند زد.

 چرا که نه؟

شنیده بودم (خوانده بودم) 

"آدم می تواند هر روز جوان تر شود  "

هر روز که شوق به یادگیری و متولد شدن را داشته باشیم.



هر روز دنیایی زیباتر.

دل انگیز تر

دلاویز تر


هر روز نفسی سبک تر

روان تر

تازه تر


هر روز لبخندی واقعی تر

از سر شوق فرجامی فرخنده

از سر اینکه "گاهی  رخداد هایی (هدیه هایی) از اطراف می رسد که گر نیک بنگریم، جز خیر هیچ ندارند" ای کاش قوه ی فراموشی مان در اینگونه مواقع از کار بیفتد. و همیشه به یاد داشته باشیم که قدرتی در عالم جاری است که پافشاری می کند تا بی چشمداشتی  لبخند بر لبان ما جاری سازد.


هر روز مست از دیدن و بوییدن و لمس کردن

هر دم مست تر

مست تر

خراب


بهانه

بهانه میگیریم .
بهانه میگیریم تا حرکت کنیم
تا اینجا خیلی خوب است و به ظاهر از ذات مان نشات می گیرد و احساس بدی هم در آن نیست


حرکت می کنیم تا ساکن نباشیم
همیشه ساکن بودن را دوست نداریم
حرکت که کردیم تا مدتی خوب پیش می رویم. می رویم. می رویم . افتان و خیزان.  کجدار و مریض. مشکوک و مردد. گاهی هم پر ولع تر. بتدریج زمزمه هایی در درونمان نطفه می بندد. 
اگر باور به درستی کارمان و هدف جذاب نداشته باشیم، حرکتمان کند می شود و بالاخره می ایستیم.
فیلمان هوای ایستادن می کند
می ایستیم. ساکن می شویم.
اکنون ایستاده ایم.
یا  اینکه عبرت از گذشته را مایه ی حرکت جدید می کنیم. 
 یا نمی کنیم و ایستادن را ترجیح می دهیم (که از بعضی بعید است)





۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پیروزی بر وسوسه خرید.

چند بار ممکن است در طول زندگی مان به مراکز خرید برویم؟
مراکز خرید بویژه آنهایی که چیدمان اجناس شان با رعایت حس زیبایی شناسی درون قفسه ها و رخت اویز ها باشد، وسوسه خرید را در ما افزایش می دهد. 
 به نظر من اگر قبل از ورود به چنین مراکز خریدی، ابتدا با خود روراست باشیم  و ببینیم که چه چیز را واقعا نیاز داریم و متعهد به عدم خرید جز برای رفع نیاز واقعی باشیم، خواهیم توانست بر این وسوسه غلبه کنیم. 
مثلا به خود بگوئیم نه پیرهن نیاز دارم و نه شلوار. و حتی اگر بهترین رنگ ها و مناسب ترین قیمت را هم مشاهده کردم نخواهم خرید. 

پی نوشت. 
ممکن است بگویید خب ذر صورتی که نیاز بخرید  نداریم چرا به مراکز خرید برویم.  
درست است تا زمانی که نیاز نداریم نباید به مراکز خرید برویم اما گاهی همراه دوستی هستیم و به ناچار گذر از مرکز خرید رخ می دهد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یک روز شاد و عالی.

با وجود اینکه روز سوم سرما خوردگی رو تجربه می کردم اما بسیار سر حال و شاد از خواب بیدار شدم. نمی خواستم اولین برخورد با هم اتاقی ها بد باشه. ا انرژی صبح بخیر گفتم و رفتم صورت شستم. بعد از طی الزامات پوشیدنی و شانه کشیدنی و عطر زدنی محیا بودم که به سمت  شرکت حرکت کنم. 

اما رخدادهای امروز. 

۱. تماس دو تن از اقوام که برای کارای مربوط به خرید خودرو به تهران اومده بودن و داستان همراهی من با ایشان به مقصد پل طبیعت و مقداری تهران گردی. احتمالا در یه پست جدا توضیح بدم. 

۲. استعفای همکارم در شرکت  و درس هایی که برای من داشت. 

۳. تماس دوست داشتنی دوست عزیزم که از روی کوتاه شدن پست های وبلاگم متوجه حس و حالم شده بود و وقتی تماس گرفت خیلی خوشحال شدم. 




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

روز های جدید تر

ناله کردن چه سود. 

موقعیت ها به وفور در اطراف ما پراکنده اند. 

هنر باز کردن چشم را یاد بگیریم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هنر محدود کردن

در زمان متعدد شدن گزینه ها انتخاب دشوار می شود. 
گاهی هنر آن است که نگذاریم تعداد گزینه های مان زیاد شود. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آفتاب خوبی

آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد 

آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمان است. 


گاهی آدم یادش میره که این آفتاب خوبی همیشه هست. حتی اون لحظاتی که سعی داریم به عمد این آفتاب رو فراموش کنیم. 

زمین خاکی هم گاهی بهتر از آسمونه. البته به شرطی که آفتاب بر زمین بتابد. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چالش جاری.


پیش نوشت:

خوش بین بودن در شرایطی که در ظاهر  بر وفق میل پیش نمی رود، یک هنر است. 



اصلا اگر همه چیز مطابق با آنچه دوست داریم ، حاضر و آماده پیش رود نه تنها لذت نخواهیم برود بلکه رشد هم نخواهیم کرد. 

سخن در پرده اینکه فرض کنیم هوس هلو کرده ایم و الان هم فصل هلو نیست. خب صبر باید کرده و تا آن موقع خوب فکر کرد و با تصور هلو خوش بود. شاید اصلا اگر بدون صبر و انتظار و تلاش چیزی را به ما دادند، آن زوایای پنهان آن را در نیابیم. 


الف. 

من هلو می خواهم.

بفرمائید این هم هلو. 


هلو را می خوری. بدون چشیدن طعم انتظار برای هلو. 

بدون فکر کردن به اینکه هلو بوته دارد یا درخت. 

 سوقات کدام سرزمین است؟

 هلو کاران شهره و هلو داران صبور و هلو برداران خبره کیانند؟

هلو را می خوری و با آن فردی که هلو نخورده ، آنچنان تفاوتی نداری. هلو خورده ای اما هلو را نمیشناسی. 


ب. 

من هلو می خواهم. 

هلو نداریم. 

اما خودم هلو هایتان را دیده ام. من هلو می خواهم. 

هلو را به هر کسی نمی دهند. 

چرا به هر کسی نمی دهند. من هلو می خواهم. 

هلو حق شایستگان است. 

شایسته دیگر یعنی چه؟  من هلو می خوام. 


و این گفت و گو می تواند ادامه دار باشد. اما انکه اندکی زیرک باشد، وقت خود را برای درخواست هلو هدر نمی دهد. می رود و هلو پیدا می کند. 


پی نوشت: 

میگویند یا توصیه کنند که بهتر است یک راه را برگزید، پیوسته کار کرد و تمرکز داشت تا بتوان به شادی رسید. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خوش شانسی قابل کنترل

من به شانس اعتقاد دارم و  معتقدم هر چه بیشتر تلاش کنم شانسم بیشتر می شود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کیستم من.

یکی از دوست داشتنی ترین ابزار های مورد علاقه ام تایمر گوشیمه. گاهی وقتا که وقت کمی دارم و کارهام زیاده ارزش تایمر رو بیشتر  درک میکنم. مثلا مطابق هر رو که از ساعت ۱۸ فعالیت هام رو با انرژی بیشتری شروع می کنم، از تایمر استفاده می کنم. که معمولا روی سی دقیقه و روی شمارش معکوس تنظیم اش می کنم. بعد از لحظه ای که نیم ساعت ام شروع میشه، تمرکز م زیاد میشه و می دونم که نیم ساعت دیگه بیشتر فرصت ندارم و این باعث میشه بازده کاری ام بیشتر شه. معمولا نوتیفیکیشن شبکه های اجتماعی ام هم خاموش هستند و پیام های بی خاصیت نمیتونند حواسم رو پرت کنند. 

حالا از همه اینها که بگذریم، در پایان فعالیتم چند حالت ممکنه رخ بده. 

۱. که خیلی هم نادر هه. کارهام تموم شده و خسته هم هستم و خوابم هم میاد و به موقع( ۱۲ شب)  بدون کلنجار رفتن و تلاش برای غلبه بر آشوب فکری می خوابم. 

۲. کارهام مونده و مجبورم تا بعد از تایم خواب کار کنم. و بعد بخوابم. 

۳.قبل از تایم خواب کارهام تموم میشه و بعدش بیکار میمونم. هر چند کم پیش میاد ولی معمولا میزنم بیرون و پیاده روی می کنم. میتونم بگم جنس لذتی که این بخش از زندگی من داره رو خیلی دوست دارم. 



گاهی شبیه به هیچ یک و یک رفتار نو زاده. 

رهایی. 

آرامش.

 لمس گستردگی آسمان. 

حس لذت پیاده روی. 

تجسم رویاها و آرمان ها. 

نوازش. 

زندگی. 

سرزندگی. 

نفس عمیق. 

رها تر. 

سبکبالی و معلق و بی بند و حصار. 

از آن دست از لحظات که  درخور سن و سال جوانی است. 

بی غم و کیفور. 

سرمست و کوک. 

زمزمه کنان آوازی در زیر لب و از ته گلو. 

آوازی می طلبد. گر اهلش باشی سیگاری شاید. 

در زندگی شهری ( لعنتی)شاید زیر درختی ، یک نوشیدنی روی یک نیمکت. 


قلمی و کاغذی. 

زمزمه ای در درون. 

نوشتن  می طلبد. دوست دارند واگو شوند. بیرون بریزند. 

آخر ابن کیست در من که سر سودای بیان دارد. 

من کیستم. 




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰