how to get your ideas spread

it may be attractive for you to think that what happens when one idea can be spread but the other cant . I will write the summary of what  Seth godin explains in this Ted Talk Video   :

seth godin

***
Seth godin explains four specific examples .
first he is going to talk about the a company called silk which tripled its sales. second is about an artist named Jeff Koons who changed from being nobody to making a whole bunch of money and having a lot of impact. 3th is about the Frank gehry  who redefined what it meant to be an architect. and at last he is talking about one of his biggest  failures as a Marketer in the last few years , a record label he started that had a CD called "sauce".
he starts his speech about the story of sliced bread and a guy named Otto Rohwedder .  
***
what the world was like 40 years ago. No one knew about it. 
we have been talking about the ideas in this conference . its about can you get your ideas spread or not. what we are living in is the century of ideas . 
if you could spread these ideas , they will win and its regardless of what these ideas are.
***
at the heart of spreading ideas is TV and mass media . TV & mass media made it too easy to spread the idea.

***

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم  - 9

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم - 9

پیش نوشت :
این مطلب را زمانی دارم می نویسم که طی چند روز و ماه اخیر تعداد تصمیماتی مهم و کلیدی که باید بگیریم بیشتر از گذشته است.



"لری پیج یک از بنیانگذاران (google) در سخنرانی هایش به افراد توصیه می کند  بر کلمه "ناممکن" خط بطلان بکشند و خود را از شر بعضی قواعد دست و پا گیر خلاص کنند . به اعتقاد وی داشتن اهداف بزرگ اغلب آسانتر از داشتن اهداف کوچک است."


 در ادامه در مورد چرایی گزینش اهداف بزرگ چنین می گوید:
"... هنگام پیگیری اهداف بزرگ اغلب منابع و گزینه های بیشتری را برای تحقق شان در دسترس دارید"

در حال حاضر معنای جمله بالا برایم کاملا واضح نیست اما توصیه ای که نسبت به اتخاذ تصمیمات بزرگ میکند- در صورت واقعیت داشتن - شایان توجه است.

در ادامه در صفحه 51 مواردی را می خوانیم که در امور روزمره مان با آنان زیاد سر و کار داریم :

"...چنانچه دیگران افکار ، طرح ها و نقشه هایتان را احمقانه خواندند تردید نکنید که در مسیر درست گام برمی دارید"

به تصمیمات خودم فکر میکنم که گاهی از طرف دیگران احمقانه پنداشته شده اند ، و از این پس این موضوع یادم نخواهم رفت که نظر دیگران معیار و متر مناسبی برای سنجش نیست.






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -8

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -8

در ادامه گزیده هایی که از این کتاب خوب در پست های قبل  آورده ام موارد دیگری را ذکر می کنم‌:

 

در صفحه 37 چنین می خوانیم :


"این مثال به روشنی نشان می دهد که مفروضات و دید قالبی فیلتر هایی هستند که به افکار ما جهت داده و از ظهور افکار بکر و پویا جلوگیری می کنند"


موضوعی که وقتی به ان فکر میکنم مو بر اندامم سیخ می شود ، عمل کردن به دانسته هایم است. که ممکن است در کوتاه مدت به ضرر من باشد ، اما در بلند مدت رضایت را برایم به ارمغان خواهد آورد. شاید در جست و جو بودن و مطالعه کردن لذت بخش باشد اما این الزاما چنین نیست . گاهی ممکن است کتابی بخوانید و از میان انبوه واژگان‌ آن کتاب جملاتی را بخوانید که شما را بر سر یک دو راهی قرار دهد. یک دو راهی که یک طرف ان ادامه روند زندگی گذشته تان باشد و راه دیگر آن آغاز مسیری جدید که ممکن است در ابتدا مقداری سخت باشد. همه این تصمیمات بسته به این موضوع هستند که شما چه راهی را برای زندگی تان برگزیده اید. آیا دوست دار رضایت اطرافیان (دوستان و خانواده و همکاران) هستید یا اینکه چیزی ورای این عادات غلط را می جویید. که مسلما برای هر یک باید هزینه آن را پرداخت کنید.  در صفحه 43 این کتاب مواردی ذکر شده که با مواردی که گفتم مشابهت دارد:


"... او می توانست تا آخر عمر در این مقام و جایگاه باقی بماند و زندگی مرفه و آرامی را سپری کند  ، اما افرادی که زندگی سرشار از شور و هیجان و حادثه را می پسندند به طور معمول به امنیت شغلی شان اعتنایی ندارند"


همین جا تلنگری به خودم می زنم که به موقعیت پیش آمده اخیر دلخوش نباشم و این مدل ذهنی را نداشته باشم که تا آخر عمر  به این position ‌سهل الوصول  بالتلاش  و سهل الادامه  و سهل الامتداد بالدروغ   دلخوش نباشم و رضایت به این موقعیت گو گم باد.


در صفحه 44 این کتاب چنین میخوانیم :

"اما زندگی محافظه کارانه و یکنواخت با زندگی سرشار از شور و هیجان و متاثر از ارزشها نیز تفاوت زیادی دارد"


در مورد حمله به موقع و عدم  عقب نشینی در هنگام برخورد با مسائل چنین می خوانیم :


"... غافل از اینکه وقتی عقب نشینی می کنیم ، واکنش زندگی در برابر ما به همان اندازه عقب می نشیند و کمترین تغییری پدید نمی آید ."


در مورد کارآفرینی اشاره کوچکی داریم که می گوید :

"کارآفرینی مستلزم ان است که جهان را مملو از انواع فرصت ها به شمار آورید"


دفتر چه یادداشت دوست داشتنی کوچکی که همراه خودم دارم پر است از ایده ها زمان بندی های کوچک و بزرگ که گاه و بیگاه با هشتگ #فرصت یا #ایده  ، مواردی را که به ذهنم می رسد یادداشت می کنم و بعد از نوشتن، ذهنم همه چیز را فراموش می کند و دیگر با خیال راحت به بقیه کارهایم می رسم. بعد از چند روز که دفترچه یادداشت را ورق می زنم به میزان ارزشمندی یا بی ارزشی آن ایده ها پی میبرم.


در صفحه 46 کتب زیر این خطوط کشیده ام که نوشته است :

" به جای تلاش برای کسب درآمد بیشتر به مفهوم و محتوای زندگی تان بیافزایید"

با خود میگویم باید  کیفیت زندگی ام را بیشتر کنم . محتوای ان را بیافزایم . و این با پول و درآمد راحت تر به دست می آید .پس منظور نویسنده چیست ؟ و اندکی با خودم تامل میکنم و خوب فکر میکنم و باز هم بیشتر فکر میکنم و لذت میبرم و سعی می کنم که منظور نویسنده را متوجه شوم  و بازهم بیشتر فکر میکنم ... برای خودم چای میریزم و مینوشم و لذت میبرم باز به این فکر میکنم که جمله بالا چه معنایی دارد و همین فکر کردن و پیدا کردن مصداقی برای جمله بالا به فرآیندی لذت بخش تبدیل می شود و در لایه های زیرین و کم نور ذهنم تنها حدس هایی در باره افزایش مفهوم زندگی مشاهده میکنم و با خودم حرف میزنم و می گویم از امروز بیشتر به این مفهوم فکر خواهم کرد و بیشتر لذت خواهم برد و شاید همین مفهوم افزایش محتوا باشد. شاید .

(در این باره بیشتر خواهم نوشت) 



خلاقیت موضوعی است که علاقه بسیاری به آن دارم و این علاقه زمانی که جملات زیر را در صفحه 46  می خوانم بیشتر می شود و دوباره به من یادآوری می کند که ارزش دارد برای این موضوع وقت بیشتری بگذارم :


" اگر بکوشید مسایل را با روش های خلاقانه حل و فصل کنید ،  بیشتر پول عایدتان میشود تا زمانی که صرفا به قصد کسب درآمد بیشتر تلاش کنید "


دقیقا به یاد ندارم که چه زمانی با واژه زیبای  CHALLENGE   آشنا شدم اما می دانم بعد از آن زندگی ام با قبل از آن تفاوت دارد ؛) همین باعث می شود که زیر جملات زیر از صفحه 46 کتاب خط کشیده باشم :


"هر چه تجربه شما در رویارویی با مشکلات بیشتر باشد ، اعتقادتان مبنی بر اینکه می توانید راه حلی برای هر مشکل پیدا کنید بیشتر می شود"


و در آخرین خط فصل دوم این کتاب زیبا جمله زیر را می خوانیم که نوشته است :


" در بطن هر مشکل تخم و نطفه فرصت ارزشمند نهفته است"


 پایان فصل دوم کتاب و در پست های بعدی گزیده های دیگری از این کتاب را خواهم نوشت.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -7

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -7

شاید بتوان گفت وضعیت امروز ما ، نتیجه مفروضات ذهنی دیروز ماست و برای تغییر فردا باید مفروضات ذهنی امروزمان را تغییر دهیم .

در صفحه 30 کتاب چنین می خوانیم :

"مطالعه زندگی نوآوران  واقعی گواهی بر این مدعاست که آنان هنگام برخورد با موانع بر تمام مفروضات از پیش تعریف شده در ذهن شان خط بطلان کشیده و مشتقیم و بی واسطه با آنها مقابله کردند"

تغییر مفروضات ذهنی ممکن است با تغییر زاویه نگاه به مسائل نیز هم معنا باشد :

"به اعتقاد جف هر مسئله ای حل شدنی است ؛ مشروط به اینکه از زوایای متفاوت به آن نگاه کنیم"
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آمد بهار جان ها.

آمد بهار جانها ای شاخ تر برقص آ. 

می توان از اکنون شروع کرد. از همین حالا. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم - 6

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم - 6

پیش نوشت :
امشب مهمان دارم و برای اینکه به قولم عمل کرده باشم فقط چند خط از کتاب را می نویسم و بدون هیچ توضیحی


در فصل دوم کتاب  در ابتدای آن چنین می خوانیم :



نگاه معنی داری به او انداختم و گفتم : "دوست من ، ما هر روز در زندگیمان با موانعی دست به گریبانیم که هر یک می تواند قوه تخیل مان را به چالش کشیده و آن را تقویت کند"


"شاید بتوان گفت که نگرش درست بزرگترین عاملی است که می تواند ما را در تحقق اهداف و رویاهایمان یاری کند"


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم - 5

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم - 5

بسیار خوشحالم که فرصتی را دارم تا بخشی دیگر از کتاب "ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم" را بازخوانی کرده و گزیده هایی از آن را در اینجا بیاورم:


در صفحه 26 این کتاب چنین می خوانیم :

"قویا به دانشجویانم توصیه می کنم با بدترین استادان کلاس بگیرند . زیرا با انجام این کار برای زندگی آینده شان که مربی با استعدادی برای نشان دادن مسیر درست در دسترسشان نیست آماده می شوند"


نکته ای که به زعم من در این نوشته وجود دارد ، اشاره به این نکته هست که زندگی آینده ما انسانها - شاید زمان حال ما - نیازمند هدایت شدن به مسیر درست را دارد.  

میدانیم که مسیر درست و نادرست همه را می توان با برچسب نسبی بودن نشان داد ، اما نکته ای که شاید ارزش بیان داشته باشد این است که تشخیص همین درست از نادرست نیز نیازمند یک تمرین ، یک تلاش ، یک اهمیت بوده و یک انتخاب است و ان طور که محمدرضا شعبانعلی عزیز   در فایل صوتی دشواری انتخاب گفته اند ، از جنس  choose هستند و نه از جنس  pick .

 که اولی را انتخاب(choose) گویند که نیازمند تجزیه و تحلیل و سبک و سنگین کردن است و دومی را برداشتن (pick) که هر رباتی می تواند این عمل را انجام دهد. 



در ادامه همین صفحه چنین می خوانیم :


"چالش ، جوهر و خمیر مایه زندگی و شکست جزیی از فرایند یادگیری به شمار می آید. همان گونه که توسعه در هر زمینه مستلزم آزمون و خطاست ، زندگی نیز مملو از حرکت های نادرست و لغزش های اجتناب ناپذیر است . شاه کلید موفقیت تنها زمانی از ان شماست که بتوانید از دل تجربیات نکات مفید و راهگشا را بیرون بکشید."


این آخرین پاراگراف بود . فصل اول این کتاب به پایان رسید و در پست های بعدی مطالب دیگری از این کتاب نقل خواهم کرد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم - 4

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم - 4

اولین باری است که بدین روش کتابی را حلاجی می کنم و ریز به ریز ان را که برایم آموزنده بوده است را در وبلاگم می نویسم. می دانم که کاری است زمان بر اما به این نتیجه رسیده ام که این روش و بازنویسی نکات یک کتاب باعث یادآوری مجدد آن و تلنگری بر خودم می شود که مبادا فقط به زیر این نوشته در نسخه کاغذی کتابم خطی کشیده باشم و در لحظه لذتی برده باشم و بعد آن را به فراموشی بسپارم .
حال با این مقدمه در مورد بیان اینکه چرا این روش را به مار بسته ام نکات دیگری از این کتاب را می نویسم :

"زندگی مملو از حرکت های نادرست و لغزش های اجتناب ناپذیر است. شاه کلید موفقیت تنها زمانی از آن شماست که بتوانید از دل این تجربیات نکات مفید و راهگشا بیرون بکشید"

اکنون که دو خط بالا را تایپ کردم به این ندا در درونم پی بردم که واکنش ام به واژه ی " اجتناب ناپذیر "  در  متن بالا به دو گونه است. یا بهتر است بگویم دو نفر در درونم به این واژه واکنش نشان می دهند:

اول آنکه می گوید : خب اجتناب ناپذیر است دیگر و کاری از من ساخته نیست. نمی توان از ان اجتناب کرد و اجتناب ناپذیر نام شایسته ای ایست که بر آن انتخاب شده است.

دوم آنکه می گوید : برخی کارهایی که تو میکنی آن چنان هم اجتناب ناپذیر نیست. و این تویی که تعیین می کنی کدام امور را در چه دسته ای قرار دهی .
این را شاید بتوان تعامل یا تقابل نداهای درونمان نام نهاد که همواره وجود دارد.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -3

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -3

در بخش دیگری از این کتاب چنین می خوانم :

"وقتی چالشی ساده مانند کسب درآمد در دو ساعت مطرح می شود بسیاری از افراد تحت تاثیر اندیشه های منفی که بر حسب عادت از سرشان می گذرد و برنامه ریزی هایی که از سالهای اولیه حیات در ذهنشان ثبت و ضبط شده پاسخ های مشابه و معمول ارائه می کنند.
هرگز در صدد نیستند افق های تازه ای را به روی دیدگاه های خود  بگشایند  و درباره مسائل از زوایای مختلف و جهات گوناگون تعمق کنند"

خواندن همین چند خط می تواند بهانه خوبی برای فکر کردن باشد .
فکر کردن در مورد اینکه ما آدم ها در برخورد با مسائلمان چگونه فکر می کنیم ، مدل ذهنی مان چگونه است ، پیشفرض های جهان بینی مان چگونه است.
اینکه ما آدم ها همیشه و آن گونه که مطمئن هستیم درست تصمیم نمیگیریم.
همه این افکار از پس خواندن این چند خط از دهن من عبور  میکند و با خود می گویم تصمیم گیری فرایندی است که در آن هر چه اطلاعات و مطالعه تو بیشتر باشد ، راحت تر و با کیفیت تر انجام میگیرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب "ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم "-2

کتاب "ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم "-2

در ادامه پست قبلی گزیده هایی از کتاب "ای کاش وقتی بیست ساله بودم ، میدانستم " را می نویسم:

صفحه 24:


بیشتر مردم طوری با مشکل روبرو می شوند که گویی کلافی سر در گم است. مدار های ذهن این کسان انباشته از ناممکن ها است. به همین دلیل هرگز راه حل هایی را که دست به سینه در برابرشان ایستاده نمی بینند.


پاراگراف آموزنده دیگری که از این کتاب این جا می نویسم در مورد نحوه رفتار ما در حل مسائلمان است :


ما  اغلب مشکلات را بسیار دشوار تر از آنچه هست برآورد میکنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰