اینروز های پر فراز و نشیب

می توان دوباره لبخند زد.

 چرا که نه؟

شنیده بودم (خوانده بودم) 

"آدم می تواند هر روز جوان تر شود  "

هر روز که شوق به یادگیری و متولد شدن را داشته باشیم.



هر روز دنیایی زیباتر.

دل انگیز تر

دلاویز تر


هر روز نفسی سبک تر

روان تر

تازه تر


هر روز لبخندی واقعی تر

از سر شوق فرجامی فرخنده

از سر اینکه "گاهی  رخداد هایی (هدیه هایی) از اطراف می رسد که گر نیک بنگریم، جز خیر هیچ ندارند" ای کاش قوه ی فراموشی مان در اینگونه مواقع از کار بیفتد. و همیشه به یاد داشته باشیم که قدرتی در عالم جاری است که پافشاری می کند تا بی چشمداشتی  لبخند بر لبان ما جاری سازد.


هر روز مست از دیدن و بوییدن و لمس کردن

هر دم مست تر

مست تر

خراب


بهانه

بهانه میگیریم .
بهانه میگیریم تا حرکت کنیم
تا اینجا خیلی خوب است و به ظاهر از ذات مان نشات می گیرد و احساس بدی هم در آن نیست


حرکت می کنیم تا ساکن نباشیم
همیشه ساکن بودن را دوست نداریم
حرکت که کردیم تا مدتی خوب پیش می رویم. می رویم. می رویم . افتان و خیزان.  کجدار و مریض. مشکوک و مردد. گاهی هم پر ولع تر. بتدریج زمزمه هایی در درونمان نطفه می بندد. 
اگر باور به درستی کارمان و هدف جذاب نداشته باشیم، حرکتمان کند می شود و بالاخره می ایستیم.
فیلمان هوای ایستادن می کند
می ایستیم. ساکن می شویم.
اکنون ایستاده ایم.
یا  اینکه عبرت از گذشته را مایه ی حرکت جدید می کنیم. 
 یا نمی کنیم و ایستادن را ترجیح می دهیم (که از بعضی بعید است)





۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پیروزی بر وسوسه خرید.

چند بار ممکن است در طول زندگی مان به مراکز خرید برویم؟
مراکز خرید بویژه آنهایی که چیدمان اجناس شان با رعایت حس زیبایی شناسی درون قفسه ها و رخت اویز ها باشد، وسوسه خرید را در ما افزایش می دهد. 
 به نظر من اگر قبل از ورود به چنین مراکز خریدی، ابتدا با خود روراست باشیم  و ببینیم که چه چیز را واقعا نیاز داریم و متعهد به عدم خرید جز برای رفع نیاز واقعی باشیم، خواهیم توانست بر این وسوسه غلبه کنیم. 
مثلا به خود بگوئیم نه پیرهن نیاز دارم و نه شلوار. و حتی اگر بهترین رنگ ها و مناسب ترین قیمت را هم مشاهده کردم نخواهم خرید. 

پی نوشت. 
ممکن است بگویید خب ذر صورتی که نیاز بخرید  نداریم چرا به مراکز خرید برویم.  
درست است تا زمانی که نیاز نداریم نباید به مراکز خرید برویم اما گاهی همراه دوستی هستیم و به ناچار گذر از مرکز خرید رخ می دهد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یک روز شاد و عالی.

با وجود اینکه روز سوم سرما خوردگی رو تجربه می کردم اما بسیار سر حال و شاد از خواب بیدار شدم. نمی خواستم اولین برخورد با هم اتاقی ها بد باشه. ا انرژی صبح بخیر گفتم و رفتم صورت شستم. بعد از طی الزامات پوشیدنی و شانه کشیدنی و عطر زدنی محیا بودم که به سمت  شرکت حرکت کنم. 

اما رخدادهای امروز. 

۱. تماس دو تن از اقوام که برای کارای مربوط به خرید خودرو به تهران اومده بودن و داستان همراهی من با ایشان به مقصد پل طبیعت و مقداری تهران گردی. احتمالا در یه پست جدا توضیح بدم. 

۲. استعفای همکارم در شرکت  و درس هایی که برای من داشت. 

۳. تماس دوست داشتنی دوست عزیزم که از روی کوتاه شدن پست های وبلاگم متوجه حس و حالم شده بود و وقتی تماس گرفت خیلی خوشحال شدم. 




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

روز های جدید تر

ناله کردن چه سود. 

موقعیت ها به وفور در اطراف ما پراکنده اند. 

هنر باز کردن چشم را یاد بگیریم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هنر محدود کردن

در زمان متعدد شدن گزینه ها انتخاب دشوار می شود. 
گاهی هنر آن است که نگذاریم تعداد گزینه های مان زیاد شود. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آفتاب خوبی

آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد 

آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمان است. 


گاهی آدم یادش میره که این آفتاب خوبی همیشه هست. حتی اون لحظاتی که سعی داریم به عمد این آفتاب رو فراموش کنیم. 

زمین خاکی هم گاهی بهتر از آسمونه. البته به شرطی که آفتاب بر زمین بتابد. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

چالش جاری.


پیش نوشت:

خوش بین بودن در شرایطی که در ظاهر  بر وفق میل پیش نمی رود، یک هنر است. 



اصلا اگر همه چیز مطابق با آنچه دوست داریم ، حاضر و آماده پیش رود نه تنها لذت نخواهیم برود بلکه رشد هم نخواهیم کرد. 

سخن در پرده اینکه فرض کنیم هوس هلو کرده ایم و الان هم فصل هلو نیست. خب صبر باید کرده و تا آن موقع خوب فکر کرد و با تصور هلو خوش بود. شاید اصلا اگر بدون صبر و انتظار و تلاش چیزی را به ما دادند، آن زوایای پنهان آن را در نیابیم. 


الف. 

من هلو می خواهم.

بفرمائید این هم هلو. 


هلو را می خوری. بدون چشیدن طعم انتظار برای هلو. 

بدون فکر کردن به اینکه هلو بوته دارد یا درخت. 

 سوقات کدام سرزمین است؟

 هلو کاران شهره و هلو داران صبور و هلو برداران خبره کیانند؟

هلو را می خوری و با آن فردی که هلو نخورده ، آنچنان تفاوتی نداری. هلو خورده ای اما هلو را نمیشناسی. 


ب. 

من هلو می خواهم. 

هلو نداریم. 

اما خودم هلو هایتان را دیده ام. من هلو می خواهم. 

هلو را به هر کسی نمی دهند. 

چرا به هر کسی نمی دهند. من هلو می خواهم. 

هلو حق شایستگان است. 

شایسته دیگر یعنی چه؟  من هلو می خوام. 


و این گفت و گو می تواند ادامه دار باشد. اما انکه اندکی زیرک باشد، وقت خود را برای درخواست هلو هدر نمی دهد. می رود و هلو پیدا می کند. 


پی نوشت: 

میگویند یا توصیه کنند که بهتر است یک راه را برگزید، پیوسته کار کرد و تمرکز داشت تا بتوان به شادی رسید. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خوش شانسی قابل کنترل

من به شانس اعتقاد دارم و  معتقدم هر چه بیشتر تلاش کنم شانسم بیشتر می شود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خلاق شو رفیق.

خلاق شو رفیق کین درد مشترک

 ساده  نمیشود دوا. 


 گاهی باید از خودت بیرون بیای. 

از خودی که خودت برا خودت ساختی. 


کی گفته که من همیشه باید موقع خداحافظی دست بدم و جملات تکراری رو بیان کنم؟ 


 و یا  چرا اول صبح موقع به هم رسیدن سلام های تصنعی و اتو کشیده تحویل هم بدیم؟


 نمیشه یه شب عمدا تو خیابون موند و حس و حال بی خانمان ها رو تجربه کرد؟


نمیشه یک روز روزه سکوت گرفت؟


 نمیشه به کسی که هیچ رابطه ای با تو نداره و تنها از طرح روی پیراهنش و کتاب مشترکی که هر دو تاتون خوندید پیشنهاد داد نیم ساعت قدم زد و در مورد اون کتاب حرف زد؟


چرا میگن لب جدول راه رفتن واسه آدم بزرگها زشته؟


چرا؟

 

خیلی خب بابا. 

تو که همه ای کار ها رو میکنی. پس اعتراضات چیه؟




 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کیستم من.

یکی از دوست داشتنی ترین ابزار های مورد علاقه ام تایمر گوشیمه. گاهی وقتا که وقت کمی دارم و کارهام زیاده ارزش تایمر رو بیشتر  درک میکنم. مثلا مطابق هر رو که از ساعت ۱۸ فعالیت هام رو با انرژی بیشتری شروع می کنم، از تایمر استفاده می کنم. که معمولا روی سی دقیقه و روی شمارش معکوس تنظیم اش می کنم. بعد از لحظه ای که نیم ساعت ام شروع میشه، تمرکز م زیاد میشه و می دونم که نیم ساعت دیگه بیشتر فرصت ندارم و این باعث میشه بازده کاری ام بیشتر شه. معمولا نوتیفیکیشن شبکه های اجتماعی ام هم خاموش هستند و پیام های بی خاصیت نمیتونند حواسم رو پرت کنند. 

حالا از همه اینها که بگذریم، در پایان فعالیتم چند حالت ممکنه رخ بده. 

۱. که خیلی هم نادر هه. کارهام تموم شده و خسته هم هستم و خوابم هم میاد و به موقع( ۱۲ شب)  بدون کلنجار رفتن و تلاش برای غلبه بر آشوب فکری می خوابم. 

۲. کارهام مونده و مجبورم تا بعد از تایم خواب کار کنم. و بعد بخوابم. 

۳.قبل از تایم خواب کارهام تموم میشه و بعدش بیکار میمونم. هر چند کم پیش میاد ولی معمولا میزنم بیرون و پیاده روی می کنم. میتونم بگم جنس لذتی که این بخش از زندگی من داره رو خیلی دوست دارم. 



گاهی شبیه به هیچ یک و یک رفتار نو زاده. 

رهایی. 

آرامش.

 لمس گستردگی آسمان. 

حس لذت پیاده روی. 

تجسم رویاها و آرمان ها. 

نوازش. 

زندگی. 

سرزندگی. 

نفس عمیق. 

رها تر. 

سبکبالی و معلق و بی بند و حصار. 

از آن دست از لحظات که  درخور سن و سال جوانی است. 

بی غم و کیفور. 

سرمست و کوک. 

زمزمه کنان آوازی در زیر لب و از ته گلو. 

آوازی می طلبد. گر اهلش باشی سیگاری شاید. 

در زندگی شهری ( لعنتی)شاید زیر درختی ، یک نوشیدنی روی یک نیمکت. 


قلمی و کاغذی. 

زمزمه ای در درون. 

نوشتن  می طلبد. دوست دارند واگو شوند. بیرون بریزند. 

آخر ابن کیست در من که سر سودای بیان دارد. 

من کیستم. 




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰