فصل سوم کتاب را آغاز کرده ام و گزیده هایی از آن را اینجا خواهم آورد .

این فصل بیشتر در مورد تغییر مدل ذهنی نسبت به برخورد به مسائل است و یادآوری این نکته است که در اکثر موارد که قصد تغییر داریم ، با سیلی از انتقاد و مخالفت مواجه می شویم.

 

"یکی از موانعی که ما را از انجام کارهای به ظاهر ناممکن باز می دارد و پس می راند و از توان ، شادابی و شگفتی های زندگی دور می کند ، ترس از گفته دیگران است. "


حتما اکثرا دیده اید که هنگام تغییر و  تحول شما را به حراست از موقعیت کنونی تان دعوت می کنند.


در جایی دیگر از این فصل باز به تغییر زاویه نگاه به مسائل توصیه می شود :


"تنها کافی است که با گسستن از پیش فرض هایتان جهان را با قوانینی کاملا متفاوت و بدون محدودیت نظاره کنید."


این جمله از کتاب را فراموش نخواهم کرد که همواره آن را به نوجوانان از جمله برادر عزیزم "علی" گفته ام که :


"اجازه نگیرید ، به جای این کار طلب بخشش کنید"


توصیه دیگری که در این کتاب شده است در مورد خلاقیت است  که البته شاید با ره  صد ساله را یک شبه رفتن متفاوت باشد : 


"با توسل به روش های خلاقه می توان راه میانبر زد و از موانعی که افراد به خاطر پیروی از روش های معمول سالیان سال با آن مقابله می کنند گذشت."



از زیباترین جملات این فصل جملات زیر بود :


"راهی دیگر برای شکستن هنجارها آن است که نسبت به انتظاراتی که از خودتان دارید ، و یا توقعاتی که دیگران از شما دارند ، بی تفاوت باشید"


توجه به نقش تمرین و اهمیت آن نیز در این فصل برای من یادآوری شد :


"هر چه بیشتر تمرین کنید طیف گسترده تری از گزینه ها در دسترستان قرار میگیرد."


در پایان در مورد زیر سوال بردن الگوهای مرسوم  -که می توان گفت چکیده این فصل است - چنین می خوانیم :


"برای بیرون آمدن از چاردیواری امن و راحت زندگیتان ترس و واهمه نداشته باشید"