در بخش دیگری از این کتاب چنین می خوانم :

"وقتی چالشی ساده مانند کسب درآمد در دو ساعت مطرح می شود بسیاری از افراد تحت تاثیر اندیشه های منفی که بر حسب عادت از سرشان می گذرد و برنامه ریزی هایی که از سالهای اولیه حیات در ذهنشان ثبت و ضبط شده پاسخ های مشابه و معمول ارائه می کنند.
هرگز در صدد نیستند افق های تازه ای را به روی دیدگاه های خود  بگشایند  و درباره مسائل از زوایای مختلف و جهات گوناگون تعمق کنند"

خواندن همین چند خط می تواند بهانه خوبی برای فکر کردن باشد .
فکر کردن در مورد اینکه ما آدم ها در برخورد با مسائلمان چگونه فکر می کنیم ، مدل ذهنی مان چگونه است ، پیشفرض های جهان بینی مان چگونه است.
اینکه ما آدم ها همیشه و آن گونه که مطمئن هستیم درست تصمیم نمیگیریم.
همه این افکار از پس خواندن این چند خط از دهن من عبور  میکند و با خود می گویم تصمیم گیری فرایندی است که در آن هر چه اطلاعات و مطالعه تو بیشتر باشد ، راحت تر و با کیفیت تر انجام میگیرد.