در ادامه پست قبلی گزیده هایی از کتاب "ای کاش وقتی بیست ساله بودم ، میدانستم " را می نویسم:

صفحه 24:


بیشتر مردم طوری با مشکل روبرو می شوند که گویی کلافی سر در گم است. مدار های ذهن این کسان انباشته از ناممکن ها است. به همین دلیل هرگز راه حل هایی را که دست به سینه در برابرشان ایستاده نمی بینند.


پاراگراف آموزنده دیگری که از این کتاب این جا می نویسم در مورد نحوه رفتار ما در حل مسائلمان است :


ما  اغلب مشکلات را بسیار دشوار تر از آنچه هست برآورد میکنیم.