این کتاب رو به توصیه سایت متمم و در تابستان 93 خریدم و امروز فرصتی شد تا بعد از مدت ها سری به این کتاب بزنم و خلاصه ای یا گزیده هایی از اون رو توی وبلاگم بنویسم:

این کتاب رو با جون و دل خوندم و لذت بردم . 


بدون توضیحات اضافه سراغ نوشتن بخش های جالب این کتاب میرم که زیرشون علامت گذاشته بودم که بعدها دوباره مرورشون کنم. امروز همون بعدها است و خوشحالم که از فرصت بدست اومده استفاده می کنم و یادداشتی از این کتاب رو می نویسم:

صفحه 23 :

”هر چه مسئله بزرگتر باشد ، فرصت ناشی از آن نیز بزرگتر است. هیچ کس به فردی که گره از مشکلی باز نمی کند پول نمی دهد.“


 توضیحات من :

 به یاد می آورم که  یکی از دوستانم به من گفت که کتاب خواندن چه فایده ای دارد. این بیانش آنقدر جدی و با اطمینان بود که لحظه ای شک کردم و گفتم به راستی خواندن کتاب چه فایده ای دارد؟

اما من فواید و بهره های زیادی از مطالعه هایم برده ام.

همین پارگراف  بالا را اگر در نظر بگیریم ، من را مشتاق می کند که به سراغ مسائل بزرگتر بروم و در گیر و بند مسائل ساده و پیش پا افتاده نباشم. لبخند می زنم و می دانم که آن آفریدگار جهان چه هنرمندی ها که به کار نبسته و جای هیچ غم و نا امیدی نمی‌بینم و اگر هم جایی نمی توانیم شاد باشیم اشکال از ماست و به گفته یکی از دوستانم :

از کوتهی ماست که دیوار بلند است.

و دیگر اینکه پاراگراف بالا می گوید ، هیچ کس به فردی که گره از مشکلی باز نمیکند ، پول نمی دهد . و همین الان این موضوع به ذهنم می رسد که به نظر می رسد ایران پر از گره ناگشوده باشد ، پس یک عالمه فرصت وجود دارد پس می توان یک عالمه گره باز کرد و لذت برد که کسب درآمد هم یکی از تبعات ناشی از ان باشد.

خب به نظر می رسد این از اثرات مطالعه بود که چنین افکاری به ذهن من خطور کرد وگر نه بدون مطالعه شاید این سرخوشی حاصل از مطالعه را باید با هزینه دیگری پرداخت می کردم.