حدود ساعت 8 شب پنج شنبه 15 تیر بود که با دوست عزیزم علی بقایی از خوابگاه بیرون زدیم .

توی همین تهرانسر یه شام سبک خوردیم و راه افتیم سمت میدان آزادی. تا رسیدیم به مترو تجریش ساعت یازده و نیم شب بود و دلیل این هم تاخیر در  رسیدن قطار در دروازه دولت بود بود.

خلاصه از مترو تجریش اومدیم بیرون و دیدم اطراف تجریش ترافیک زیادی هست و تصمیم گرفتیم پیاده به طرف خیابان منتهی به پارک جمشیدیه حرکت کنیم ....


 سر حال و چابک و پیاده تا یه مسیر رفتیم  و بعد از اون یه تاکسی گرفتیم تا خود پارک جمشیدیه . 

حالا ساعت دوازده و نیم شب بود و ما تازه اول کوه بودیم و این طور مه علی میگفت تا 3 صبح باید کوهنوردی میکردیم. از فضای پارک جمشیدیه خیلی لذت بردیم . من اولین بارم بود که به این پارک می رفتم و تعجب کردم که ساعت دوازده و نیم شب انقدر پارک شلوغ بود.

بعد از اون تا ساعت یک و نیم بالا رفتیم  تا رسیدیم به ایستگاه یک کلکچال :

همراه خودمون یک کیلو گیلاس خوب وارزون از میدان تجریش خریده بودیم که تجربه خوبی رو با اون بدست اوردیم هم شیرین بود و هم تازه

حالا ساعت تقریبا دو و ربع بود و ما ایستگاه دوم بودیم:

تو این عکس بالا به دلیل نور شدید فلش گوشی علی ، چشم علی بسته شده و صورت من هم زیادی نور داره :)

و این هم یک تصویر زیبا از نور ساختمان های تهران در شب :

و در ادامه چند عکس دیگر از این سفر بیاد ماندنی:

 عکس زیر بچه هایی هستند که شب قبل  توی استراحتگاه شهدای گمنام کلکچال تا صبح یواشکی داشتن می خندیدن و یه ریز حرف می زدند. تا خود صبح. البته ما خیلی خسته بودیم و خوابمون برد.


حالا دیگه تقریبا ساعت 7 صبح بود و ما کم کم به فکر برگشت بودیم ، البته قبلش باید یه صبحونه خوب می خوردیم :

در مسیر برگشت متوجه شدیم که مسیری که دیشب در تاریکی طی کرده بودیم چقدر زیبا بوده و ما متوجه نشده بودیم :


در مسیر برگشت نسبت به شب قبل هوا گرم تر بود . بنابراین جا داشت که یه جا پاهامون رو از کفش در بیاریم و توی اب خنک بذاریمش:


و این هم عکسی دیگه :

و این هم آخرین عکس این سفر :