پیش نوشت :

قرار بود کتاب عقاید یک دلقک رو شروع کنم . اما نسخه کاغذی کتاب به دستم نرسیده و همین باعث شد فرصت رو از دست ندهم و کتاب "ثروتمند ترین مرد بابل" رو شروع کنم.

 نکات و مطالبی از این کتاب را که به زعم من برگزیده است را در اینجا می نویسم:

" در ابتدا باید بیاموزیم که با کمتر از در آمد خود زندگی کنیم. "

با این حرف کاملا موافق نیستم. شاید مهارت مدیریت دخل و خرج به نحوی که جمله بالا را رعایت کرده باشیم اندکی جذاب به نظر برسد، اما ترجیح می دهم به چنین کاری عادت نکنم. فرض کنیم فردی ۹ واحد درآمد داشته باشد. با توجه به گفته بالا او باید طوری دخل و خرج اش را مدیریت کند تا در نهایت چیزی از این ۹ واحد برایش باقی مانده باشد. اما این بسته به این است که چه حد از خواسته هایش را تامین کند و تا چه حد رضایتش جلب میشود. 

مثلا آیا این چنین مدیریتی به قیمت حذف تفریحات از برنامه ماهانه اش نیست؟

 آیا هزینه کتاب را حذف نکرده؟ 

آیا غذای خوب و لباس مناسب دارد؟ 

به نظر میرسد باید ابتدا ببینیم چه میخواهیم و چه سبک ا زندگی را دوست داریم و به تبع آن چه میزان درآمد نیاز داریم و سپس ارزش گفته بالا را ارزیابی کنیم. 

ادم می آید شاهین کلانتری می گفت نمی شود نشست و فکر کرد ، باید نوشت و فکر کرد. حالا دیدم کلمات زیادی را نوشته ام و چه خوب فرم کرده ام و به نتایجی خویی رسیده ام. 

در جایی دیگر  در ص ۲۹ میگوید:

"  نیروی اراده  چیزی نیست جز هدف پایدار برای انجام وظیفه هایی که برای خود تعیین کرده اید. اگر برای خود وظیفه ای تعیین کنم حتی اگر وظیفه ای بسیار ناچیز باشد باید آن را تا آخر انجام دهم. در غیر اینصورت چگونه در انجام کار های مهم به خود اعتماد کنم؟"


که مشابه بحث عزت نفس محمدرضا شعبانعلی است که می گفت زمانی که قول دادی روزی ۲۰ صفحه کتاب بخوانی همان مقدار بخوان و نه کمتر که خطر کاهش عزت نفس را در خود دارد

***

در ص ۴۰ می گوید:

" مخارج ضروری را با خواسته هایتان اشتباه نگیرید. خواسته های شما بیش از در آمدنتان است. "

برای مثال ممکن است بگوئیم هزینه رفت وآمد و خورد و خوراک ضروری بوده و اینکه دوست داشته باشیم طیف متنوعی از رنگ ها در لباس پوشیدن خود رعایت کنیم یک خواسته است ، که هزینه آن به راحتی ممکن است از میزان در آمد ما بیشتر شود. 

باید این طور باشد که " هر سکه ای که خرج میکنید کاملا ارزش خرج کردن داشته باشد"

 در ص ۴۳ می خوانیم: 

ثروت مرد در درآمدی است که می سازد و در جریانی است که در دهانه ی کیسه اش روان است  نه در پولی که در کیسه خود دارد و 

آرزوی هر کسی است که گردش مالی اش برقرار و پیوسته باشد چه در سفر باشد و چه زمانی که کار میکند. 

و در ص ۴۵ چنین خواندم:

 "از هر سکه کمک بگیرید از نوع خودش را تولید کند. " 

ص۵۳

"مردی که دانش بیشتری درباره حرفه ای بیاموزد ، سخاوتمندانه پاداش بیشتری میگیرد. "( ارتباط با مقوله حرفه ای گری)"

ص ۵۳ 

"مردان باهوش به دنبال افزایش مهارت در خدمت رسانی بهتر به کسانی هستند که به آنها وابسته اند. "

به مرور این نوشته رو تکمیل خواهم کرد.