امروز به میدان منیریه رفتیم که دوست عزیزم علی بقایی را در جهت خرید کفش همراهی کنم یا به قول متمم حمایت اطلاعاتی کنم (که خود نوعی از حمایت اجتماعی است)
در هنگام دیدن غرفه ها آنچه من را قلقلک می داد خرید کفشی برای خودم بود. اما هر جور حساب میکردم برنامه ای برای خرید کفش نداشتم. و با خودم کلنجار میرفتم که دلیلی برای خرید کفش پیدا کنم . نگاهی به کفشم می انداختم که عیب و ایرادی ازش ببینم اما با وجود اینکه حدود 9 ماه پیش خریده بودمش خمی به ابرو نیاورده بود و انگار تازه خریده بودمش . و با خودم گفتم شاید خرید جنس بنجل و کم کیفیت از یه نظر خوب باشه که زود خراب بشه و باعث بشه در چنین مواقعی بتونی خرید کنی ؛)

به هر حال نخریدم و گذشت و آمدیم به خوابگاه و الان که دارم این مطلب را مینویسم به یاد می اورم که در جایی خوانده بودم که فرزانه ای به فرزندش گفته بود که ای فرزندم :
بهترین لباس را بپوش و بهترین طعام را میل کن و گواراترین نوشیدنی ها را نوش جان کن
و پدر پس از مقداری پند دیگر به این نتیجه می رسد که زمانی که نیاز تو به یکی از این موارد به اوج خود برسد و آنگاه در جهت رفع آن برایی ، چنان لذتی را تجربه خواهی نمود که می توان گفت بهترین را پوشیده ای ، نوشیده ای یا میل کرده ای...
حال نمیدانم این کفش های راحت و شیک و خوش پای دوست داشتنی ام چه زمانی از پا در خواهند آمد و مرا روانه ی فرآیند خرید کفشی دیگر خواهند کرد.
به هر حال بهانه خوبی بود تا بیایم و این مطلب را بنویسم.