ممکنه آدم یه شب که داره پیاده به خوابگاه میره حس و حال اینو داشته باشه که به نیاز انسان دوستانه درونش پاسخ بده و دست نابینایی رو بگیره و همراهیش کنه. و در مسیر باهاش در مورد کتاب صحبت کنه و در آخر دستاورد این همراهی شنیدن پیشنهاد خوندن کتابی باشه. ماهی سیاه کوچولو. و حالا بعد از حدود شش سال جملاتی از اون کتاب رو یادش بیاد. و خوشحال باشه که حال خوب الانش با اون گفته ماهی سیاه کوچولو مطابقت داره که گفته بود: همه اش که نباید فکر کرد. 
راه که بیافتی اوضاع رو به راه میشه و ....( نقل به مضمون)