امشب شب پانزدهم ماه بود و قرص ماه تقریبا کامل . به هوای دوچرخه سواری بیرون زدم اما اصلا فکرشم نمیکردم که بوی بهار نارنج به حدی زیاد باشه که بجای نیم ساعتی که برای دوچرخه سواری در نظر گرفته بودم یک ساعت و نیم تو کوچه ها و خیابونا رکاب بزنم و وقتی از کنار درختای نارنج رد می شدم سرعتم رو کم میکردم

 و عمل دم  (در مقابل بازدم) رو آنقدر آگاهانه انجام میدادم که بیشترین لذت رو از بوی بهار نارنج تجربه کنم. امشب شاید یکی از بیاد موندنی ترین شبای تنهایی ام بود . چون هم قرص ماه کامل بود . هم از بوی بهار نارنج مست بودم و هم دوچرخه سواری کردم . همه اینا بعد از اینکه  یک روز کاری سخت که تمام کارهایی رو که به خودم قول داده بودم رو انجام داده بودم و به عبارتی در بند بایسته های روزمره نبودم. هوا هم خوب بود. بهاری.