کتاب عاشقانه های آلمانی:

 

در این پست گفته بودم که  برای مطالعه برخی کتابها به طور اتفاقی دست به انتخاب می زنم.

***

گزیده هایی از این کتاب : 

در صفحه  72 این کتاب چنین می خوانیم:


اگر به خاطر زیبایی دوستم می داری ،

دوستم مدار !

خورشید را دوست بدار

با گیسوان زرینش.

اگر به خاطر جوانی دوستم می داری

دوستم مدار !

به بهار عشق بورز که هر ساله جوان است.

اگر به خاطر دارایی دوستم میداری

دوستم مدار!

پری در یایی را دوست بدار

که مروارید و یاقوت بسیار دارد.

اگر دوست م میداری به خاطر عشق

پس هر آینه دوستم بدار

دوستم بدار هماره

من همان عشقت خواهم بود

فرد ریش روکرت

...

در صفحه 110 با همه حرف ها و حدیث هایی که از نیچه شنیده ام ، با دیگر حرفی از او را چنین می خوانیم که میگوید:

 در عشق راستین ، جان تن را در اغوش می کشد.


و یا در همین صفحه است که می خوانیم : 


عشق بیش از نابودی از تنوع بیمناک است. 


و نیز در صفحه 111 اشاره ای به داستان مربوط به پیدایش کتاب چنین گفت زرتشت نیچه میگردد که یاد مقدمه کتاب چهار مضراب های مشکاتیان می افتم که در همان مقدمه به قلم پرویز مشکاتیان ، نام این کتاب را شنیده بودم اما به سراغش نرفته بودم و اگر رفته بودم نتوانسته بودن آن را بخوانم. حال با دیدن مجدد نام کتاب برای خواندن آن کتاب ترغیب شده ام و بعید نیست که در لیست کتاب های بعدی ام برای مطالعه قرار گیرد.

و در پانویس صفحه 111 نام کتابی با عنوان "اکنون میان دو هیچ " از نیچه با ترجمه علی عبداللهی و نشر جامی  را می بینم و به خود می گویم خواندن این کتاب  و سعی در شناخت نیچه به روش کریستالی  ایده بدی برای سال 96 نیست.

 

در هر حال خواندن این کتاب خالی از لطف نبود. هر چند تجربه خواندن  کتاب های دکتر الهی قمشه ای و جذابیت متون و ادبیات به کار رفته در ترجمه توسط ایشان ، باعث شد این کتاب چندان جذابیتی در من به وجود نیاورد. برای مثال می توان گفت کسی که  مدت ها اتوموبیل با کیفیتی چون 206 سوار شده ممکن است سوار شدن بر پیکان او را به همان اندازه خوشحال نکند.