حدود هشت سال پیش کتاب داشتن یا بودن  نوشته اریک فروم رو خوندم و اون موقع یادمه یک گروه کتابخوانی داشتیم و کتاب هایی رو در مدت یک هفته میخوندیم و بعد دور هم می نشستیم و هر کس به نوبت می گفت که چی از کتاب فهمیده است و یا کدوم بخش کتاب برای اون جالب تر بوده.

منبع عکس 

امروز خلاصه ی یکی از کتاب هایی رو که اون موقع خوندم رو اینجا (ادامه مطلب)مینویسم:

پیش نوشت1:

 کتاب داشتن یا بودن نوشته اریک فروم را سالها پیش را به یکی از دوستانم به امانت دادم تا او کتاب را بخواند ، اما او کتاب را گم کرد. بنابراین اکنون که در حال نوشتن این خلاصه هستم ، اطلاعاتی از ناشر و دیگر اطلاعات کتاب ندارم و تنها مرجع من دست نوشته های خودم بوده است و حدس میزنم ترجمه اکبر تبریزی و ناشر آن مروارید بوده است.

پیش نوشت2:

  این گزینش و خلاصه برداری به ترجیح فردی آلوده است و شما را از خواندن کل کتاب بی نیاز نمیکند.


داشتن یا بودن - اریک فروم

صفحه 39 :

خلاصه اینکه مصرف نوعی از داشتن است، و شاید مهمترین نوع. برای جوامع صنعتی امروز مصرف کیفیت های بخصوصی دارد: توشویش و نگرانی را تسکین می دهد . زیرا چیزی که شخص مالک آن است نمیتوان از او گرفت ولی ضمنا مستلزم افزایش است. زیرا مصرف قبلی دیگر خاصیت رضایت بخش خود ار از دست می دهد. فرمول مصرف کنندگان امروزی این است:

«من هستم = آنچه من دارم و آنچه مصرف میکنم»

صفحه 51: 

...خواننده ها که حس کنجکاویشان، (در زمان خواندن کتاب) میخواهند ببینند که قهرمان داستان می میرد یا زنده می ماند و ... داستان به منزله پیش پرده ای برای تهییج آنهاست. پایان شاد یا غم انگیز به تجربه خوانندگان از داستان منجر می شود. چون از پایان داستان اطلاع یافتند، تمام داستان را دارند.

ولی به معلومات خود چیزی اضافه نکرده اند، نقش آفرینان داستان را درک نکرده اند، بنابراین به طبع آدمی بصیرت پیدا نکرده اند. یا معرفتی درباره شخص خودشان بدست نیاورده اند.

 نویسنده وبلاگ:

{پاراگراف بالا را که می خوانم، سریال های ترکیه ای را به یاد می آورم که این روزها نقل محافل خانواده های ایرانی شده و بویژه تناقضی که در  بین سطح اجتماعی و رفاه و رفتار عاشقانه و بیان احساسات بدون تعارف بازیگران و تماشاگران این مجموعه ها وجود دارد. محتوای این سریالها  پر از بیان احساسات و ابراز دوست داشتن ها و لباس های شیک و  اتومبیل های گران قیمت می باشد و در این طرف دنبال کنندگانی را می بینم که فقط به دنبال این هستند که تعداد دفعات خیانت بازیگران داستان را بشمارند و ... . با دیدن این رفتار افسوس میخورم چه فرصت های نابی وجود دارند که میتوان آنها را با نشستن پای سریالهایی از این دست معامله نکرد.

بگذریم.}

صفحه 59 :

سیستم آموزشی ما عمدتا سعی در آموختن مردم به «داشتن»  معلومات به منزله مایملک دارد که روی هم رفته متناسب با میزان منزلت اجتماعی است که باید در آینده داشته باشند. حداقل دانشی که مردم به دست می آورند ، در حد نیاز به انجام وظایف انجام وظایف اجتماعی است. به علاوه به آنان مقداری «دانش تشریفاتی» داده می شود تا ارزش خود را نسبت به این نوع دانش بالا ببرند.

مدرسه کارخانه ایست که این نوع دانش را تولید میکند.


 فصل 3 صفحه 71 :

در دین موسی (ع) : ... دستور دوم مربوط به منع احتکار ، حرص و مالکیت است . به قوم یهود قدغن شده بود که  چیزی برای روز بعد ذخیره نکنند. ولی آنان دستورات موسی را نادیده گرفتند. بعضی ها مقداری خوراکی برای روز بعد کنار گذاشتند ولی آن غذا کرم گذاشت و ناپاک شد.

...میبینیم که در این گفته ها تکیه بر این است که مردم باید خود را از حرص و آز مالکیت برهانند و به کلی از محدوده داشتن آزاد شوند . زیرا ریشه همه هنجارهای اخلاقی در اصول اخلاقی بودن ، مشارکت با دیگران و مسئولیت مشترک است. 


صفحه 83 :

به عقیده «باسیلوس» مانند سایر ارباب کلیسا، مادیات و کالا برای خدمت به مردم است. خصوصیت طرز تفکر وی در این سوال آشکار است:«اگر کسی جامه دیگری را برباید دزد نامیده می شود. پس اگر کسی تن فقیر و مستمندی را نپوشاند-با اینکه امکان آن را دارد-آیا شایسته نام دیگری دیگری است. »


صفحه 84 :

بودیسم کلاسیک حتی بیشتر  و شدید تر از تورات و انجیل به اهمیت اساسی کشتن حرص مالکیت از هر نوع ، از جمله نفس خویش ، اشیاء پایدار و حتی آرزوی کمال شخصی ، تکیه و تاکید دارد.


صفحه 88 :

وقتی اکهارت میگوید «انسان باید از آگاهی از آگاهی بخود تهی باشد» منظورش این نیست که انسان باید هرچه می داند را فراموش کند. بلکه مقصودش این است که انسان باید فراموش کند که میداند. این بدان معنا است که ما نباید دانش خود را مایملک خود بدانیم ، که به ما ایمنی و احساس هویت می بخشد ، نباید با دانش خود پر شویم یا بدان بیاویزیم و به ان افتخار کنیم. دانش نباید کیفیت اصل مسلم ، که ما را برده خود می کند ، به خود بگیرد. اینها همه نمایانگر «داشتن» است. دانش در شکل «بودن» چیزی جز فعالیت نافذ فکر نیست ، کسی حتی مستلزم توقف برای پیدا کردن یقین نمی باشد.


صفحه 90 :

به نظر اکهارت ، هدف انسانی ما خلاصی از زنجیره نفس و خودپرستی، یعنی رهایی از مشکل «داشتن» هستی به منظور امکان وصول به «بودن» کامل است.


صفحه 92 :

«بودن» از نظر اکهارت یعنی فعالیت بارور و پرثمر داشتن نه فعالیت امروزی که فقط در اشتغال به کار خلاصه می شود.


صفحه 93 : 

از میان برداشتن میل «داشتن» شرط هر نوع فعالیت اصیل است.


صفحه 110:

مفهوم آزادی فارغ و رها بودن از تمام اصول راهبر نیست. بلکه آزادی یعنی طبق قوانین شالوده هستی انسان (محدودیت آزادی) و گردن نهادن به قوانین نیک انجام تکامل بشری.

{من از آن روز که در بند توام آزادم}

صفحه 131 :

به نظر اسپینوزا  ، در تحلیل نهایی:

سلامت روان ، مظهر روش زندگی درست بوده و 

بیماری روان ، علامت عدم موفقیت در زندگی کردن طبق الزامات طبع آدمی است.


صفحه 144:

اما آنانی که از سر و جان میگذرند با آنان که زندگی را دوست دارند و فقط هنگامی به پیشواز مرگ می روند ، که ناگزیر از مردن هستند ، تفاوت وجود دارد.