27 سال پیش  طبق نوشته ی کهنه ی شناسنامه ام در چنین روزی به دنیا آمده ام.  

324  ماه و به همین تعداد (و حتی بیشتر) فرصت قدم زدن زیر قرص کامل ماه  (شب چهاردهم ماه) را داشته ام !

با احتساب سال های کبیسه حدود 9861  دفعه می توانسته ام طلوع و غروب خورشید را به تماشا بنشینم.

27

 مدتی است که متولد شدن و نو شدن را در لذت یادگیری می دانم و بر آنم که با هر بار پی بردن به حقایق ، ترفند و روش و رفتارهایی جدید که بتواند زندگی من و سایرین را تحت تاثیر مثبت و شادی آفرینی  قرار دهد ، ان روز  تولد من بوده است.

روزی که با خواندن یک کتاب درخت طوفان زده ذهنم اندکی در سودای بارور شدن بوده، متولد شده ام.

 در مسیر پر فراز و نشیب زندگی بارها به زمین خورده ام ، آن روز که با شناخت دلیل زمین خوردن ، برخواسته ام، تولد من بوده است.

آنگاه که دوستی یافته ام ، که چون آینه ای با رفتار خویش ،  زشتی اعمالم را در برابر چشمانم پدیدار نموده است،  آن روز شیرینی تولدم را خورده ام هر چند برای مدتی کامم تلخ بوده است.

گاه با دیدن یک سایت برای اولین بار و محتوای مسحور کننده آن چنان آتش شوقی در من ایجاد کرده است که شایسته نام تولد باشد.

همه موارد فوق من را به ادامه  زندگی مشتاق تر و انگیزه ام را دوچندان نموده اند که از این بابت خرسندم.

امروز نوشتن این  پست بهانه ای شد تا  برای اولین بار به تعداد زیاد فرصت های از دست رفته  تماشای طلوع و غروب خورشید و قرص کامل ماه توجه کنم و شاید بعدا مطلبی در این مورد بنویسم و در این مدت باقی مانده کوتاه و نامعلوم  از عمر ، به کیفیت  نسبت به کمیت ، اهمیت بیشتری دهم.

پینوشت: بوی عطر جدید نیز به فهرست مواردی که حالمان را مانند روز تولد خوب میکند، اضافه میکنم. 

منبع تصویر