یادم می اید روزی به نانوایی محله مان رفتم .

عمویم هم در همان نانوایی کار می کرد.

هنوز هم در همان جا کار می کند .

بهترین عموی دنیا. عمو علی اکبر.


طلب نان کردم و پول را نشان دادم.

گفتند امروز همه نان ها را حاجی بهمن (عموی پدرم ) حساب کرده است.

چه حرکت قشنگی.

برای نوجوانی چون من چنین چیزی عجیب بود. چه معنایی دارد که فردی بیاید و همه نان ها را حساب کند.

امروز بعد از  حدود ده سال پس از مطلبی که در سایت متمم خواندم، این موضوع را بیاد آوردم.

و باعث شد بار دیگر به عمو بهمن فکر کنم.

عمو بهمن

مردی قد بلند

مردی مهربان

مردی خندان و خوش رو

مردی که در کودکی پدرش فوق کرده بود و مادرش به رسم زمانه به شوی رفته بود و کودکان را رها کرده بود و عمو بهمن مانده بود و مسئولیت بزرگ کردن برادرانش .

از پدرم شنیدم که می گفت :

چهار برادر بوده اندک بهمن ، زیاد ، طاهر ، شیرزاد (پدربزرگ من)

بهمن از همه بزرگ تر بوده و بزرگ کردن و حمایت از برادران دیگر را به عهده گرفته. در جایی از این داستان پدرم می گفت که ایشان از کار که برمیگشته است مقداری گندم را فراهم می کرده و ان را با دستان خودش و ابزار روز آن زمان به آرد تبدیل میکرده و آرد را به نان و نان را به برادران می داده است.

بهمن

عمو بهمن

مردی قد بلند و مهربان

خدایش بیامرزد.