پیش نوشت :

با خوشحالی ، عهدی را شکسته ام  که مپرس.

در این روز هایی که بیش از هر روز دیگری خوشحالم .

با خودم عهدی بسته بودم تا مدتی معین هر روز بنویسم

نوشتم و  نوشتم  و نوشتم و ننوشتم

تا نیمه های راه (حدود 60 روز)که آمدم متنبه شدم که چون نمی خوانم (کم می خوانم ) نمی توانم بنویسم.

بر آن شدم تا بیشتر بخوانم و بعد به سراغ نوشتن بیایم.

در این ایام شباب

در این روزهایی که بیش از هر زمان دیگری شوق  دارم

در این روزهایی که بیش از هر زمان دیگری کنج کاوم (جهان کاوم)

در این روزهای پر تصمیم و پر حادثه  و پر شور

در این روز هایی که گمگشته ای را در میان آواهای آسمانی می جویم

در این روز هایی که  خانه از غیر پرداختن ام آرزوست و به قول حافظ :


حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار ، خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه


در هیمن روزها ، فرصتی دست داده که بنویسم

سپاس ایزد



کتاب تاریخ طبری:


در ابتدای کتاب  که چنین می خوانیم :

پریان و آدمیان را نیافریدم مگر من را عبادت کنند،

دوست دارم بدانم که این پری چه شکلی دارد البته گاهی این ندانستن ، بهتر از دانستن است.

به سان تصوری که از شهری که نرفته ای داری

و تنها در مورد آن شهر مواردی شنیده ای،

در گوشه های تاریک ذهن خود ، آن شهر را تصور می کنی،

و چنان تصویر زیبایی از آن می سازی که در صورت مواجهه با حقیقت آن شهر ، حاضر نیستی  آن تصور را به دور بیاندازی .

به آن می چسبی

و رها کردن اش کار کسی است که صداقت داشته باشد(با خودش).

جسور باشد.

جرعت دار باشد.

ترسوها را با این مقوله چه کار.


گاه دوست داری با خیال کسی خوش باشی.

دوست داری در تاریکی آن را ببینی ،

روشنایی ها هر چه کمتر، بهتر

که مبادا حقیقت آن آشکار شود

که مبادا تفاوت بین آن چه که در سر داشته ای ، با آنچه که چشمانت می بیند  و عقل ات تشخیص داده، آشکار شود


پرده ها را محکم کنید . مبادا پرده بر افتد که

نه تو مانی و نه من/

چون پرده برافتد ،

و حقیقت آشکار گردد ،

ممکن است گزش آن ،طعم تلخ آن ، تو را بی تاب کند.


و تو بمانی یک دو راهی


  یکی پذیرش حقیقت

که تلخ است و راست


و دیگری،  تنگ در آغوش گرفتن دروغی است

که شیرین است اما خیال.





سپس می گوید :

کسان را گوش چشم و دل داد و عقل بخشید که حق و باطل و سود زیان را بشناسند .

که من فکر می کنم این ابزار ها داده شده است اما به صورت خام و رگلاژ نشده و نیازمند به تریم (trim)


چشم داده شده

اما دیدن و تماشا کردن و لذت بردن را نیاموخته. دلبر دیدن نیاموخته .

دیده را فایده آن است که دلبر بیند/ ور نبیند چه بود فایده بینایی را

که این می تواند یکی از بهانه های ما برای زندگی کردن باشد

که مدتی وقت صرف کنیم تا یاد بگیریم چگونه ببینیم و لذت ببریم.

این مدت عمر ماست


گوش داریم

اما تمرین گوش دادن به نواهای زیبا و پیدا کردن خوراک مناسبی برای این ابزار ، بخشی از زندگی مارا تشکیل می دهد.



عقل هم همه دارند

اما اینکه آن را در چه جهتی شرطی کنیم ، مهم است

تربیت عقل.

ذهنی که شرطی شده است برای مثال هر روز امواج حاصل از مطالعه کتاب را لمس کند.

خوراک ذهن ، مطالعه

اگر ذهن خوراک گیرش نیاید  ، تو را  مثل شکم گرسنه با پیامهای عصبی مبنی بر اینکه من گرسنه ام ، رسوا نمی کند

رسوا کردنش در جای دیگری است.

در جایی که می خواهی تصمیم بگیری ، تو را یاری نمی دهد .

و این می شود که تو تصمیمی میگیری (یا به قول ژوزه ساراماگو تصمیم تو را میگیرد) که در صورت داشتن مطالعه شرایط دیگری را تجربه می کردی.


امید است کتاب تاریخ تبری را به گذر زمان مرور کرده و گزیده هایی از آن را در اینجا بنگارم.