پیش نوشت:

خوش بین بودن در شرایطی که در ظاهر  بر وفق میل پیش نمی رود، یک هنر است. 



اصلا اگر همه چیز مطابق با آنچه دوست داریم ، حاضر و آماده پیش رود نه تنها لذت نخواهیم برود بلکه رشد هم نخواهیم کرد. 

سخن در پرده اینکه فرض کنیم هوس هلو کرده ایم و الان هم فصل هلو نیست. خب صبر باید کرده و تا آن موقع خوب فکر کرد و با تصور هلو خوش بود. شاید اصلا اگر بدون صبر و انتظار و تلاش چیزی را به ما دادند، آن زوایای پنهان آن را در نیابیم. 


الف. 

من هلو می خواهم.

بفرمائید این هم هلو. 


هلو را می خوری. بدون چشیدن طعم انتظار برای هلو. 

بدون فکر کردن به اینکه هلو بوته دارد یا درخت. 

 سوقات کدام سرزمین است؟

 هلو کاران شهره و هلو داران صبور و هلو برداران خبره کیانند؟

هلو را می خوری و با آن فردی که هلو نخورده ، آنچنان تفاوتی نداری. هلو خورده ای اما هلو را نمیشناسی. 


ب. 

من هلو می خواهم. 

هلو نداریم. 

اما خودم هلو هایتان را دیده ام. من هلو می خواهم. 

هلو را به هر کسی نمی دهند. 

چرا به هر کسی نمی دهند. من هلو می خواهم. 

هلو حق شایستگان است. 

شایسته دیگر یعنی چه؟  من هلو می خوام. 


و این گفت و گو می تواند ادامه دار باشد. اما انکه اندکی زیرک باشد، وقت خود را برای درخواست هلو هدر نمی دهد. می رود و هلو پیدا می کند. 


پی نوشت: 

میگویند یا توصیه کنند که بهتر است یک راه را برگزید، پیوسته کار کرد و تمرکز داشت تا بتوان به شادی رسید.