یکی از دوست داشتنی ترین ابزار های مورد علاقه ام تایمر گوشیمه. گاهی وقتا که وقت کمی دارم و کارهام زیاده ارزش تایمر رو بیشتر  درک میکنم. مثلا مطابق هر رو که از ساعت ۱۸ فعالیت هام رو با انرژی بیشتری شروع می کنم، از تایمر استفاده می کنم. که معمولا روی سی دقیقه و روی شمارش معکوس تنظیم اش می کنم. بعد از لحظه ای که نیم ساعت ام شروع میشه، تمرکز م زیاد میشه و می دونم که نیم ساعت دیگه بیشتر فرصت ندارم و این باعث میشه بازده کاری ام بیشتر شه. معمولا نوتیفیکیشن شبکه های اجتماعی ام هم خاموش هستند و پیام های بی خاصیت نمیتونند حواسم رو پرت کنند. 

حالا از همه اینها که بگذریم، در پایان فعالیتم چند حالت ممکنه رخ بده. 

۱. که خیلی هم نادر هه. کارهام تموم شده و خسته هم هستم و خوابم هم میاد و به موقع( ۱۲ شب)  بدون کلنجار رفتن و تلاش برای غلبه بر آشوب فکری می خوابم. 

۲. کارهام مونده و مجبورم تا بعد از تایم خواب کار کنم. و بعد بخوابم. 

۳.قبل از تایم خواب کارهام تموم میشه و بعدش بیکار میمونم. هر چند کم پیش میاد ولی معمولا میزنم بیرون و پیاده روی می کنم. میتونم بگم جنس لذتی که این بخش از زندگی من داره رو خیلی دوست دارم. 



گاهی شبیه به هیچ یک و یک رفتار نو زاده. 

رهایی. 

آرامش.

 لمس گستردگی آسمان. 

حس لذت پیاده روی. 

تجسم رویاها و آرمان ها. 

نوازش. 

زندگی. 

سرزندگی. 

نفس عمیق. 

رها تر. 

سبکبالی و معلق و بی بند و حصار. 

از آن دست از لحظات که  درخور سن و سال جوانی است. 

بی غم و کیفور. 

سرمست و کوک. 

زمزمه کنان آوازی در زیر لب و از ته گلو. 

آوازی می طلبد. گر اهلش باشی سیگاری شاید. 

در زندگی شهری ( لعنتی)شاید زیر درختی ، یک نوشیدنی روی یک نیمکت. 


قلمی و کاغذی. 

زمزمه ای در درون. 

نوشتن  می طلبد. دوست دارند واگو شوند. بیرون بریزند. 

آخر ابن کیست در من که سر سودای بیان دارد. 

من کیستم.