با خودم قرار گذاشته بودم 101 روز متوالی وبلاگم را به روز کنم و تا امروز  37 پست ( به جز پست های یادگیری زبان) گذاشته ام و در این 37 روز علاقه ام به نوشتن بیشتر شده است.

امشب راستش مطلب کم آوردم  و از این بابت خوشحالم که به این نقطه رسیده ام. احساس می کنم باید بیشتر بخوانم تا بتوانم بهتر بنویسم . بیشتر دغدغه داشته باشم تا بتوانم متناسب با آن دغدغه ها کتاب بخوانم و به تبع آن بتوانم حرفی تازه برای گفتن داشته باشم.

خوشحالم ، چراکه به جایی رسیده ام که فهمیدم نوشتن مدام کار هر کسی نیست و نیز فهمیدم وبلاگ نویسان بزرگ دنیای ما چقدر ادم های با سوادی هستند و یا به عبارت دیگر چقدر مطالعه دارند تا بتوانند به طور پیوسته به نوشتن بپردازند.

البته از این پس و تا حدود یک ماه آینده  با توجه به بازخوردی که از دیگران داشته ام ، سیر نوشتنم در این وبلاگ هدفمند تر  و در یکی از این حوزه ها خواهد بود :

-نوشتن خلاصه کتاب ها مشابه آنچه که تا کنون پیش رفته 

- تمرین زبان انگلیسی با کتاب جدیدی که هیوا معرفی کرد.

-مطالبی از دکتر علیرضا شیری

-سفر های هفتگی

- هفته ای که گذشت که قصد دارم بنویسم تا بدانم هر هفته چه میکنم و سعی در بهبود آن داشته باشم.


در حال حاضر همین موارد به ذهنم می رسد. تا ببینم چه پیش خواهد آمد


پیش نوشت :

جنس خوشحالی اکنونم با همه لحظاتم متفاوت است. امروز دانستم که دامنه حوزه های مختلف علوم به حدی گسترده شده است که بیش از هر زمان دیگری انتخاب یک راه برای فعالیت ، الزامی به نظر می رسد. رفتار بر اساس مدل T و عمیق شدن در یک حوزه تخصص و بحث حرفه ای گری را بیش از پیش لازم الاجرا می دانم . 

ابهام و نادانی و کوچک بودن  دانش بشر (فرد به تنهایی) از تصور زیبایی و  گستردگی علوم را بیش از هر زمان دیگری  حس میکنم  و به همین دلیل نگاه متفاوتی به بندگی و تسلیم و ابهام و عدم قضاوت در مورد جنس لبخند و گریه افراد ( سر نادانی یا از سر دانایی) پیدا کرده ام.