- برای هیوای عزیز آرزوی بهترین ها را دارم که به این نوشته اش در یکی از درس های متمم حالم را بهتر کرد.

مقدمه :

 در نوجوانی  از معلم هایم شنیده بودم که می گفت شعر حافظ به این دلیل ماندگار شده و همه پسند است که هر کس ان را می خواند میگوید این شعر برای من سروده شده و حرف دل من را میزند.

 فکر میکنم ،همین حس و حال را با نوشته های دیگر هم می توان بدست آورد.


برای هیوا.

هیوای عزیز ، ممنونم به خاطر نوشته زیبایت که همچون نامت زیباست.

در جایی  نوشته بودی:

"در کتابی میخونم که تلاش برای به دست آوردن چیزی آدم رو خوشبخت نمیکنه، تبدیل شدن به یک آدم بهتر(نه دارا تر) آدم رو خوشبخت تر میکنه(کتاب “داشتن و بودن” اریک فروم)."

یادم می آید که خودم هم کتاب "داشتن یا بودن" را خوانده بودم و چقدر حس خوبی دارم که ما انسانها این حق انتخاب رو داریم که برای "بودن" تلاش و تمرین کنیم و نه برای "داشتن"

در بخش دیگه ای از این نوشته ، این طور نگاشته بودی :

"جایی دیگر نتیجه تحقیقی رو میخونم که میگه آدمهایی خوشبختر هستند که به جای اینکه منابع و دارایی هاشون رو صرف خرید ماشین و خونه و چیزهای دیگر بکنند، اونهارو صرف تجربیات جدید می کنند، مثلاً از جاهای دیدنی دنیا دیدن میکنند، کلاسهای جالبی میرند و مهارتهای جدید یاد میگیرند، ایده‌هاشون رو اجرا میکنند و غیره.

که باعث شد این مدل ذهنی من تقویت بشه و بیشتر به فکر مصرف کردن تجربه ها باشم.

 هیوا جان پاراگراف زیر را چه خوب نوشتی:

"از یک روانشناس میشنوم که آسانترین روش خوشبخت شدن، تمرکز روی خود و درست کردن باورها و ارزشها و مشکلات درونیه. تلاش برای داشت عزت نفس و سلامت روانی و اجتماعی است."


این نوشته  من را ترغیب کرد که نسبت  به دنیای درون توجه بیشتری داشته باشم . اگر بخواهم دقیقتر بگویم ، "آدم مدتی با خود حرف می زند و قبل از عمل به کاری ، قبلا بارها آن را در ذهنش مرور می کند ، سبک سنگین می کند ، حتی در تو در توی دالان های ذهنش آن را بازی می کند ، آن را انجام می دهد و خوب که  بر چم و خم آن عمل مسلط شد ، ان را انجام می دهد . می خواهم بگویم مقوله " توجه به دنیای درون "را قبلا و پیش از خواندن نوشته تو ، با خودم مرور کرده بودم . اما مگر چیزی به جز همین محرک  افکار است (که چه جایی بهتر از مطالعه برای انگیختن این افکار) که باعث می شود ما افکار کهنه و خوب بازی شده در ذهن را در عمل اجرا کنیم.  هیوا جان می خواهم بگویم ، قبلا به دنیای درون فکر کرده بوده ام . و حال خوشحالم که باز نوشته ی تو آن را به یاد من انداخت و یکی از تردیدهای پشت چند راهگی که همواره در زندگی مان وجود دارند را از میان برداشت.

در ادامه چنین نوشتی:

"جای دیگه از یک کارآفرین بزرگ میشنوم که در مسیر موفیت و خوشبختی آدم از همون قدم اول حس خوب داره و از مسیر لذت میبره. وقتی از مسیر لذت نبریم در مقصد حالمون بدتر میشه وقتی بفهمیم چکار کردیم با زندگی و زمانی که داشتیم!"

باز هم به یاد می آورم که باید از مسیر لذت ببرم. همین تکرار است که هر از گاه به بهانه های مختلف مسیرمان را زیبا می کند . گاهی به خواندن کتاب ، گاهی با خواندن وبسایتی و گاهی در رفتار فردی دیگر نکاتی را میبینیم که خوب که فکرش را بکنیم  و اگر صادق باشیم میبینیم که اغلب آن را می دانسته ایم اما نوع بیان و میزان تاثیر ان گاهی تلنگر اثر بخش تری به ما می زند . میخواهم بگویم هر کس در زندگی اش حداقل یکبار در دوران نوجوانی اش می شنود که برای رسیدن به هدف باید از مسیر هم لذت ببرد. اما ممکن است گاهی فراموش کند .  

هیوا جان ، مدتی است نوشته را بیش از پیش دوست دارم و در مورد آنچه دوست تر می دارم ،  می نویسم. اما آن قدر در مهارت نوشتن رشد نکرده ام که بتوانم حس و حال ام را پس از خواندن نوشته ات بیان کنم . اما امروز در میان انبوه محتوا های مصرفی ام  ، نوشته زیبای تو بیشتر از همه نظر مرا به خود جلب کرد. 

ممنونم.