۳۵ مطلب با موضوع «کتاب ها» ثبت شده است

گزیده از تاریخ طبری- بهانه ای برای شرح" دوس داشتن تاریکی"

پیش نوشت :

با خوشحالی ، عهدی را شکسته ام  که مپرس.

در این روز هایی که بیش از هر روز دیگری خوشحالم .

با خودم عهدی بسته بودم تا مدتی معین هر روز بنویسم

نوشتم و  نوشتم  و نوشتم و ننوشتم

تا نیمه های راه (حدود 60 روز)که آمدم متنبه شدم که چون نمی خوانم (کم می خوانم ) نمی توانم بنویسم.

بر آن شدم تا بیشتر بخوانم و بعد به سراغ نوشتن بیایم.

در این ایام شباب

در این روزهایی که بیش از هر زمان دیگری شوق  دارم

در این روزهایی که بیش از هر زمان دیگری کنج کاوم (جهان کاوم)

در این روزهای پر تصمیم و پر حادثه  و پر شور

در این روز هایی که گمگشته ای را در میان آواهای آسمانی می جویم

در این روز هایی که  خانه از غیر پرداختن ام آرزوست و به قول حافظ :


حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار ، خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه


در هیمن روزها ، فرصتی دست داده که بنویسم

سپاس ایزد



کتاب تاریخ طبری:


در ابتدای کتاب  که چنین می خوانیم :

پریان و آدمیان را نیافریدم مگر من را عبادت کنند،

دوست دارم بدانم که این پری چه شکلی دارد البته گاهی این ندانستن ، بهتر از دانستن است.

به سان تصوری که از شهری که نرفته ای داری

و تنها در مورد آن شهر مواردی شنیده ای،

در گوشه های تاریک ذهن خود ، آن شهر را تصور می کنی،

و چنان تصویر زیبایی از آن می سازی که در صورت مواجهه با حقیقت آن شهر ، حاضر نیستی  آن تصور را به دور بیاندازی .

به آن می چسبی

و رها کردن اش کار کسی است که صداقت داشته باشد(با خودش).

جسور باشد.

جرعت دار باشد.

ترسوها را با این مقوله چه کار.


گاه دوست داری با خیال کسی خوش باشی.

دوست داری در تاریکی آن را ببینی ،

روشنایی ها هر چه کمتر، بهتر

که مبادا حقیقت آن آشکار شود

که مبادا تفاوت بین آن چه که در سر داشته ای ، با آنچه که چشمانت می بیند  و عقل ات تشخیص داده، آشکار شود


پرده ها را محکم کنید . مبادا پرده بر افتد که

نه تو مانی و نه من/

چون پرده برافتد ،

و حقیقت آشکار گردد ،

ممکن است گزش آن ،طعم تلخ آن ، تو را بی تاب کند.


و تو بمانی یک دو راهی


  یکی پذیرش حقیقت

که تلخ است و راست


و دیگری،  تنگ در آغوش گرفتن دروغی است

که شیرین است اما خیال.





سپس می گوید :

کسان را گوش چشم و دل داد و عقل بخشید که حق و باطل و سود زیان را بشناسند .

که من فکر می کنم این ابزار ها داده شده است اما به صورت خام و رگلاژ نشده و نیازمند به تریم (trim)


چشم داده شده

اما دیدن و تماشا کردن و لذت بردن را نیاموخته. دلبر دیدن نیاموخته .

دیده را فایده آن است که دلبر بیند/ ور نبیند چه بود فایده بینایی را

که این می تواند یکی از بهانه های ما برای زندگی کردن باشد

که مدتی وقت صرف کنیم تا یاد بگیریم چگونه ببینیم و لذت ببریم.

این مدت عمر ماست


گوش داریم

اما تمرین گوش دادن به نواهای زیبا و پیدا کردن خوراک مناسبی برای این ابزار ، بخشی از زندگی مارا تشکیل می دهد.



عقل هم همه دارند

اما اینکه آن را در چه جهتی شرطی کنیم ، مهم است

تربیت عقل.

ذهنی که شرطی شده است برای مثال هر روز امواج حاصل از مطالعه کتاب را لمس کند.

خوراک ذهن ، مطالعه

اگر ذهن خوراک گیرش نیاید  ، تو را  مثل شکم گرسنه با پیامهای عصبی مبنی بر اینکه من گرسنه ام ، رسوا نمی کند

رسوا کردنش در جای دیگری است.

در جایی که می خواهی تصمیم بگیری ، تو را یاری نمی دهد .

و این می شود که تو تصمیمی میگیری (یا به قول ژوزه ساراماگو تصمیم تو را میگیرد) که در صورت داشتن مطالعه شرایط دیگری را تجربه می کردی.


امید است کتاب تاریخ تبری را به گذر زمان مرور کرده و گزیده هایی از آن را در اینجا بنگارم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

صبر چیست؟

کوک و سرمست از اینکه در کتاب "هنر همچو درمان آلن دو باتن"چنین خوانده ام:


هیچ هیجانی در صبوری نیست. 

صبر در واقع ظرفیت انجام کار ،بدون هیجان زدگی است. 

به تاخیر انداختن لذت است.

ماندن در کنار چیزی است که کسالت بار یا ملال آور است.


و در ادامه ...


اما آبشار صرفا تجمع قطره هاست: پاداش تکرار.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

همایش 26 مرداد 96 متممی ها

امروز 26 مرداد ماه افتخار این را داشتم که در جمع متممی های عزیز باشم و از نزدیک با آنها صحبت کنم.
شاهین کلانتری، حمید طهماسبی ، علی کریمی ، هیوا ، شهرزاد ، طاهره خبازی ، نیلوفر کشاورز ، پیمان اکبر نیا ، رحمت الله علامه ، سارا حق بین ، محمدرضا زمانی و عده زیادی دیگر از دوستانی که پست هایشان را خوانده بودم و دیدنشان در فضای غیر آنلاین ، لذتی بی نظیر داشت.
 بی شک امروز روزی مهم برایم بود و مطالبی در این گرد هم آیی بیان شد که من را سر دو راهی (گاهی چند راهی )  قرار داد و خوشحالم که تلنگری به من خورد و اندکی نگرانم  از اینکه چقدر فرصت اندک است و چقدر کار نکرده باقی مانده . شوقم برای ادامه راه با متمم افزایش یافت.

پی نوشت :
در پستی دیگر خلاصه ای از مهمترین مطالب بیان شده در این گرد هم آیی را خواهم نوشت.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

اندوه را در قرار داد زندگی نوشته اند

مدتی بود از دست خودم شاکی بودم که چرا کتاب نمی خوانم . البته میزان مطالعه روزانه ام به هیچ وجه کم نمیشود ( هر روز متمم می خوانم و بسیاری از سایت های دیگر ) اما دوست دارم مطالعه کتاب جزئی از برنامه روزانه ام باشد. همانطور که صبحانه و نهار وشام .

امروز سراغ کتاب های کمدم رفتم و کتاب " هنر همچون درمان " آلن دو باتن را مرور کردم و اکنون گزیده هایی از آن ار اینجا می نویسم:

.... فلان اثر هنری و در مورد فلسفه آن:

از ما نمی خواهد شاد باشیم . به ما میگوید که اندوه را در قرار داد زندگی نوشته اند.


نمی دانم شما چه برداشتی از این نوشته دارید ، اما من وقتی این نوشته را می خوانم با خودم حرف می زنم یا بهتر است بگویم کتاب با من حرف می زند و باعث می شود  ناشاد بودن بعضی روز ها و لحظاتم برایم تحمل پذیر تر باشد.

یا  وقتی در جایی دیگر الز این کتاب  می خوانیم که : باید حضور همیشگی رنج را آموخت . ممکن است دیگر وقتی غمگین شدیم ، دیگر بهانه تراشی نکنیم که دنیا فقط برای من غمگین شده است و وارد فاز سوگواری نگردیم و به جای شکوه و گلایه های بی فایده ، با اختیار و با آگاهی بدانیم که این غمگین بودن و اندوه جزئی از زندگی است و به فکر چاره ای برای آن باشیم.

مثلا ببینیم دلیل این ناشادی مان از چیست. آیا از نادانی مان است که به نظر می آید به سراغ مطالعه رفتن راه حل خوبی باشد و  یا شاید تنها هستیم و باید به فکر گسترش ارتباطاتمان باشیم.

در هر صورت به نظر من  به نظر می آید حتی در  وجود غم هم دلیلی وجود دارد که ما را به حرکت فرا می خواند که این را می توان به چشم  یک نعمت  دید.

خوشجالم که با نوشتن این خطوط توانستم به این نتیجه برسم .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

دو سلول ذره بینی

پیش نوشت:

متن این پست با ذهنی متاثر از  مطالعه  درس 184 کتاب 365 روز با قرآن دکتر الهی قمشه ای نوشته شده است.


متن اصلی: 

پس از فرآیندی احساسی ، انسانی ، حیوانی ، لذت بخش، دردآور ،و پس از انتظار ماه ها

...دو سلول ذره بینی آهسته آهسته از عالم غیب پا به جهان شهود میگذارند...


اولین بار حدود 14 سال داشتم که این شعر از مولانا را خواندم :

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم

گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم

نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان

ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم 

نفسی همره ماهم نفسی مست الهم

نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم

نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم

نفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم 


خیلی دوست داشتم بدونم که از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بوده ولی به این فکر نمی کردم  به کجا می روم آخر و به فکر وطن نبودم. 

امروز بعد از حدود 13 سال  در سن 27 سالگی باز هم احساس نادانی می کنم و دوست دارم در مورد موارد بالا اطلاعات بیشتری داشته باشم. 

در کتاب 365 روز با قرآن دکتر الهی قمشه ای در شماره 184 اینچنین می خوانیم :


... ما شما را از خاک آفریدیم و سپس از نطفه و از آن پس از خون بسته شده و آنگاه از پاره ای از گوشت تمام و ناتمام و ...(سوره حج آیه 5)


و بخش دیگری از این نوشته که توجه هم را جلب میکنه ، میگه  :


در این میان بعضی از شما بمیرید (چه کنجکاوم که بدونم مردن یعنی چی) و بعضی دیگر به سن پیری و دوران ضعف و ناتوانی در رسید چنانچه پس از دانش و هوش به کلی نادان شوید و هیچ در نیابید و تو میبینی که ....


و لحظه ای به پیر مردان و پیر زنان اطرافم فکر میکنم و آنها را مصداق نوشته بالا می یابم  و دیده ام که گاهی این پیر مردان و پیر زنان از فرط پیری چگونه در کارهای روزانه خود در می مانند و عاجز اند.

 

فکر می کنم که چند قدم 13 ساله دیگر زنده هستم و آیا باز هم وضعیت در عجب بودن و شگفتی و  خود را بررسی خواهم کرد یا نه  و با وجود این شرایط چه می شود کرد. آیا اصلا نیازی به فکر کردن و چاره اندیشیدن وجود دارد؟ 

من می مانم و سکوت 

اندکی بعد میبینم که(با وجود انبوه گزینه های در دسترس و سرگردانی حاصل از دشواری انتخاب  ) دارای قدرت انتخاب هستم ، لبخند می زنم و پارگراف زیر را می نویسم:


"و هیچ برهانی از این روشن تر نیست بر اینکه دستی لطیف و خبیر و علیم و هنر مند و نقاش و مجسمه ساز و معماری عظیم در پشت این تکامل جهانی حضور دارد و راست گفت وردزورث که هزاران هزار فرشته ما را از جهان غیب تا تولد همراهی کرده اند  و دامن دراز شکوهمند این شاهزاده عالم را هزاران ساقدوش به دست گرفته و بدین تماشاخانه آورده اند."



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

همه آن را خواهند چشید

کتاب 365 روز با قرآن از دکتر الهی قمشه ای را یکبار خوانده ام . اما آنقدر مفاهیم ارزشمند درون آن وجود در دارد که گاه به گاه مطالبی را از ان در اینجا نقل خواهم کرد.در این کتاب آیاتی از قرآن گزینش شده و ترجمه انگلیسی این گزیده ها هم آورده شده و برای تقویت مهارت زبان انگلیسی هم می تواند مفید باشد.
متنی که امروز از این کتاب خواندم شماره 60 (از 365) و مربوط به آیه 185 سوره آل عمران بود. 


every soul shall have  A taste of death

هر نفسی از شما طعم مرگ را خواهد چشید



هر کسی طعم مرگ را خواهد چشید



و در هر بخش معمولا از شاعران بزرگ فارسی زبان شعر هایی که در زمینه مربوطه باشند ، آورده شده است که لذت خواندن این کتاب را بیشتر می کند .
مثلا  در همین بخش یک شعر از خیام آورده شده است :

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه          وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
در ده قدح باده که معلومم نیست          کاین دم که فرو برم بر آرم  یا نه     

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -11 -فصل چهارم

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -11 -فصل چهارم

امشب پاراگراف ارزشمند و مفیدی که از این فصل از کتاب می خواهم بنویسم بدین شرح است :


"افرادی که قله های موفقیت را فتح کرده اند سخت تر از اطرافیانشان کار میکنند ، از انرژی بیشتر بهره مندند ، و برای دستیابی به اهدافشان شور و انگیزه  فراوانی دارند . در گذشته افراد برجسته ثروت و رفعت شان را از پدرانشان به ارث برده و از ثمرات کار و تلاش پدر و نیاکان خویش بهره می بردند اما این قاعده در دنیای امروز کاربرد ندارد. غالب افراد موفق در زمینه های مختلف خود ساخته بوده و در این راه سختی ها و مرارتهای فراوانی را متحمل شده اند . ... . 
محدودیت در کسب و کار موفقیت و کامروایی و ثروت تنها ناشی از محدودیت ذهنی است و ما خود زمینه آن را فراهم می کنیم."


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -10 - بیرون آمدن از کنج عافیت

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -10 - بیرون آمدن از کنج عافیت

فصل سوم کتاب را آغاز کرده ام و گزیده هایی از آن را اینجا خواهم آورد .

این فصل بیشتر در مورد تغییر مدل ذهنی نسبت به برخورد به مسائل است و یادآوری این نکته است که در اکثر موارد که قصد تغییر داریم ، با سیلی از انتقاد و مخالفت مواجه می شویم.

 

"یکی از موانعی که ما را از انجام کارهای به ظاهر ناممکن باز می دارد و پس می راند و از توان ، شادابی و شگفتی های زندگی دور می کند ، ترس از گفته دیگران است. "


حتما اکثرا دیده اید که هنگام تغییر و  تحول شما را به حراست از موقعیت کنونی تان دعوت می کنند.


در جایی دیگر از این فصل باز به تغییر زاویه نگاه به مسائل توصیه می شود :


"تنها کافی است که با گسستن از پیش فرض هایتان جهان را با قوانینی کاملا متفاوت و بدون محدودیت نظاره کنید."


این جمله از کتاب را فراموش نخواهم کرد که همواره آن را به نوجوانان از جمله برادر عزیزم "علی" گفته ام که :


"اجازه نگیرید ، به جای این کار طلب بخشش کنید"


توصیه دیگری که در این کتاب شده است در مورد خلاقیت است  که البته شاید با ره  صد ساله را یک شبه رفتن متفاوت باشد : 


"با توسل به روش های خلاقه می توان راه میانبر زد و از موانعی که افراد به خاطر پیروی از روش های معمول سالیان سال با آن مقابله می کنند گذشت."



از زیباترین جملات این فصل جملات زیر بود :


"راهی دیگر برای شکستن هنجارها آن است که نسبت به انتظاراتی که از خودتان دارید ، و یا توقعاتی که دیگران از شما دارند ، بی تفاوت باشید"


توجه به نقش تمرین و اهمیت آن نیز در این فصل برای من یادآوری شد :


"هر چه بیشتر تمرین کنید طیف گسترده تری از گزینه ها در دسترستان قرار میگیرد."


در پایان در مورد زیر سوال بردن الگوهای مرسوم  -که می توان گفت چکیده این فصل است - چنین می خوانیم :


"برای بیرون آمدن از چاردیواری امن و راحت زندگیتان ترس و واهمه نداشته باشید"



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم  - 9

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم - 9

پیش نوشت :
این مطلب را زمانی دارم می نویسم که طی چند روز و ماه اخیر تعداد تصمیماتی مهم و کلیدی که باید بگیریم بیشتر از گذشته است.



"لری پیج یک از بنیانگذاران (google) در سخنرانی هایش به افراد توصیه می کند  بر کلمه "ناممکن" خط بطلان بکشند و خود را از شر بعضی قواعد دست و پا گیر خلاص کنند . به اعتقاد وی داشتن اهداف بزرگ اغلب آسانتر از داشتن اهداف کوچک است."


 در ادامه در مورد چرایی گزینش اهداف بزرگ چنین می گوید:
"... هنگام پیگیری اهداف بزرگ اغلب منابع و گزینه های بیشتری را برای تحقق شان در دسترس دارید"

در حال حاضر معنای جمله بالا برایم کاملا واضح نیست اما توصیه ای که نسبت به اتخاذ تصمیمات بزرگ میکند- در صورت واقعیت داشتن - شایان توجه است.

در ادامه در صفحه 51 مواردی را می خوانیم که در امور روزمره مان با آنان زیاد سر و کار داریم :

"...چنانچه دیگران افکار ، طرح ها و نقشه هایتان را احمقانه خواندند تردید نکنید که در مسیر درست گام برمی دارید"

به تصمیمات خودم فکر میکنم که گاهی از طرف دیگران احمقانه پنداشته شده اند ، و از این پس این موضوع یادم نخواهم رفت که نظر دیگران معیار و متر مناسبی برای سنجش نیست.






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -8

کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم -8

در ادامه گزیده هایی که از این کتاب خوب در پست های قبل  آورده ام موارد دیگری را ذکر می کنم‌:

 

در صفحه 37 چنین می خوانیم :


"این مثال به روشنی نشان می دهد که مفروضات و دید قالبی فیلتر هایی هستند که به افکار ما جهت داده و از ظهور افکار بکر و پویا جلوگیری می کنند"


موضوعی که وقتی به ان فکر میکنم مو بر اندامم سیخ می شود ، عمل کردن به دانسته هایم است. که ممکن است در کوتاه مدت به ضرر من باشد ، اما در بلند مدت رضایت را برایم به ارمغان خواهد آورد. شاید در جست و جو بودن و مطالعه کردن لذت بخش باشد اما این الزاما چنین نیست . گاهی ممکن است کتابی بخوانید و از میان انبوه واژگان‌ آن کتاب جملاتی را بخوانید که شما را بر سر یک دو راهی قرار دهد. یک دو راهی که یک طرف ان ادامه روند زندگی گذشته تان باشد و راه دیگر آن آغاز مسیری جدید که ممکن است در ابتدا مقداری سخت باشد. همه این تصمیمات بسته به این موضوع هستند که شما چه راهی را برای زندگی تان برگزیده اید. آیا دوست دار رضایت اطرافیان (دوستان و خانواده و همکاران) هستید یا اینکه چیزی ورای این عادات غلط را می جویید. که مسلما برای هر یک باید هزینه آن را پرداخت کنید.  در صفحه 43 این کتاب مواردی ذکر شده که با مواردی که گفتم مشابهت دارد:


"... او می توانست تا آخر عمر در این مقام و جایگاه باقی بماند و زندگی مرفه و آرامی را سپری کند  ، اما افرادی که زندگی سرشار از شور و هیجان و حادثه را می پسندند به طور معمول به امنیت شغلی شان اعتنایی ندارند"


همین جا تلنگری به خودم می زنم که به موقعیت پیش آمده اخیر دلخوش نباشم و این مدل ذهنی را نداشته باشم که تا آخر عمر  به این position ‌سهل الوصول  بالتلاش  و سهل الادامه  و سهل الامتداد بالدروغ   دلخوش نباشم و رضایت به این موقعیت گو گم باد.


در صفحه 44 این کتاب چنین میخوانیم :

"اما زندگی محافظه کارانه و یکنواخت با زندگی سرشار از شور و هیجان و متاثر از ارزشها نیز تفاوت زیادی دارد"


در مورد حمله به موقع و عدم  عقب نشینی در هنگام برخورد با مسائل چنین می خوانیم :


"... غافل از اینکه وقتی عقب نشینی می کنیم ، واکنش زندگی در برابر ما به همان اندازه عقب می نشیند و کمترین تغییری پدید نمی آید ."


در مورد کارآفرینی اشاره کوچکی داریم که می گوید :

"کارآفرینی مستلزم ان است که جهان را مملو از انواع فرصت ها به شمار آورید"


دفتر چه یادداشت دوست داشتنی کوچکی که همراه خودم دارم پر است از ایده ها زمان بندی های کوچک و بزرگ که گاه و بیگاه با هشتگ #فرصت یا #ایده  ، مواردی را که به ذهنم می رسد یادداشت می کنم و بعد از نوشتن، ذهنم همه چیز را فراموش می کند و دیگر با خیال راحت به بقیه کارهایم می رسم. بعد از چند روز که دفترچه یادداشت را ورق می زنم به میزان ارزشمندی یا بی ارزشی آن ایده ها پی میبرم.


در صفحه 46 کتب زیر این خطوط کشیده ام که نوشته است :

" به جای تلاش برای کسب درآمد بیشتر به مفهوم و محتوای زندگی تان بیافزایید"

با خود میگویم باید  کیفیت زندگی ام را بیشتر کنم . محتوای ان را بیافزایم . و این با پول و درآمد راحت تر به دست می آید .پس منظور نویسنده چیست ؟ و اندکی با خودم تامل میکنم و خوب فکر میکنم و باز هم بیشتر فکر میکنم و لذت میبرم و سعی می کنم که منظور نویسنده را متوجه شوم  و بازهم بیشتر فکر میکنم ... برای خودم چای میریزم و مینوشم و لذت میبرم باز به این فکر میکنم که جمله بالا چه معنایی دارد و همین فکر کردن و پیدا کردن مصداقی برای جمله بالا به فرآیندی لذت بخش تبدیل می شود و در لایه های زیرین و کم نور ذهنم تنها حدس هایی در باره افزایش مفهوم زندگی مشاهده میکنم و با خودم حرف میزنم و می گویم از امروز بیشتر به این مفهوم فکر خواهم کرد و بیشتر لذت خواهم برد و شاید همین مفهوم افزایش محتوا باشد. شاید .

(در این باره بیشتر خواهم نوشت) 



خلاقیت موضوعی است که علاقه بسیاری به آن دارم و این علاقه زمانی که جملات زیر را در صفحه 46  می خوانم بیشتر می شود و دوباره به من یادآوری می کند که ارزش دارد برای این موضوع وقت بیشتری بگذارم :


" اگر بکوشید مسایل را با روش های خلاقانه حل و فصل کنید ،  بیشتر پول عایدتان میشود تا زمانی که صرفا به قصد کسب درآمد بیشتر تلاش کنید "


دقیقا به یاد ندارم که چه زمانی با واژه زیبای  CHALLENGE   آشنا شدم اما می دانم بعد از آن زندگی ام با قبل از آن تفاوت دارد ؛) همین باعث می شود که زیر جملات زیر از صفحه 46 کتاب خط کشیده باشم :


"هر چه تجربه شما در رویارویی با مشکلات بیشتر باشد ، اعتقادتان مبنی بر اینکه می توانید راه حلی برای هر مشکل پیدا کنید بیشتر می شود"


و در آخرین خط فصل دوم این کتاب زیبا جمله زیر را می خوانیم که نوشته است :


" در بطن هر مشکل تخم و نطفه فرصت ارزشمند نهفته است"


 پایان فصل دوم کتاب و در پست های بعدی گزیده های دیگری از این کتاب را خواهم نوشت.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰